somesthesias

[ایالات متحده]/ˌsəʊməsˈθiːziəz/
[بریتانیا]/ˌsoʊməsˈθiːziəz/

ترجمه

n. جمع سوماتسیسیا؛ حس‌هایی که از طریق بدن دریافت می‌شود.

جملات نمونه

english sentence

Persian_translation

the patient reported unusual bodily somesthesias after the surgery.

بیمار پس از جراحی حس‌های بدنی غیرمعمولی را گزارش داد.

chronic somesthesias in the limbs can significantly affect quality of life.

حس‌های بدنی مزمن در اندام‌ها می‌تواند کیفیت زندگی را به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار دهد.

the doctor examined the patient's tactile somesthesias to diagnose nerve damage.

پزشک حس‌های لمسی بیمار را برای تشخیص آسیب عصبی بررسی کرد.

some patients experience phantom somesthesias following amputation.

برخی از بیماران پس از قطع عضو، حس‌های بدنی خیالی را تجربه می‌کنند.

temperature somesthesias were measured during the neurological examination.

در حین معاینه عصبی، حس‌های دمایی اندازه‌گیری شدند.

abnormal somesthesias may indicate underlying neurological conditions.

حس‌های بدنی غیرطبیعی ممکن است نشان‌دهنده بیماری‌های عصبی پنهان باشد.

the therapy helped reduce diffuse somesthesias throughout her body.

درمان به کاهش حس‌های بدنی پراکنده در سراسر بدن او کمک کرد.

peripheral somesthesias are common in diabetic patients.

حس‌های بدنی اطرافی در بیماران دیابتی پریشان است.

transient somesthesias often accompany migraine attacks.

حس‌های بدنی موقتی معمولاً با حملات میگرن همراه است.

sensory testing revealed altered somesthesias in the affected area.

آزمایش حسی تغییراتی در حس‌های بدنی در ناحیه متأثر را نشان داد.

the neurologist documented all somesthesias reported by the patient.

نورولوژیست تمام حس‌های بدنی گزارش شده توسط بیمار را ثبت کرد.

alcohol withdrawal can trigger various somatic somesthesias.

کاهش الکل می‌تواند انواع حس‌های بدنی را ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید