sophistications

[ایالات متحده]/sə,fɪstɪ'keɪʃn/
[بریتانیا]/sə,fɪstɪ'keʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیچیدگی; حکمت دنیوی; تصفیه.

عبارات و ترکیب‌ها

modern sophistication

ظرافت مدرن

subtle sophistication

ظرافت ظریف

جملات نمونه

her sophistication was paper-thin.

هوشمندی او سطحی بود.

The decor has a cool sophistication.

دکور دارای ظرافت خنکی است.

Drinking wine was not a snobbism or a sign of sophistication or a cult;

نوشیدن شراب نه نشانه خودخواهی بود و نه نشانه ای از هوشمندی یا فرقه‌ای;

He felt people were contemptuous of his lack of sophistication.

او احساس کرد که مردم نسبت به فقدان ظرافت او تحقیرآمیز هستند.

Despite her scruffy clothes, there was an air of sophistication about her.

با وجود لباس‌های نامرتبش، او حال و هوای باوقاری داشت.

a touch of sophistication

لمسی از هوشمندی

a level of sophistication

سطحی از هوشمندی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید