modern sophistication
ظرافت مدرن
subtle sophistication
ظرافت ظریف
her sophistication was paper-thin.
هوشمندی او سطحی بود.
The decor has a cool sophistication.
دکور دارای ظرافت خنکی است.
Drinking wine was not a snobbism or a sign of sophistication or a cult;
نوشیدن شراب نه نشانه خودخواهی بود و نه نشانه ای از هوشمندی یا فرقهای;
He felt people were contemptuous of his lack of sophistication.
او احساس کرد که مردم نسبت به فقدان ظرافت او تحقیرآمیز هستند.
Despite her scruffy clothes, there was an air of sophistication about her.
با وجود لباسهای نامرتبش، او حال و هوای باوقاری داشت.
a touch of sophistication
لمسی از هوشمندی
a level of sophistication
سطحی از هوشمندی
modern sophistication
ظرافت مدرن
subtle sophistication
ظرافت ظریف
her sophistication was paper-thin.
هوشمندی او سطحی بود.
The decor has a cool sophistication.
دکور دارای ظرافت خنکی است.
Drinking wine was not a snobbism or a sign of sophistication or a cult;
نوشیدن شراب نه نشانه خودخواهی بود و نه نشانه ای از هوشمندی یا فرقهای;
He felt people were contemptuous of his lack of sophistication.
او احساس کرد که مردم نسبت به فقدان ظرافت او تحقیرآمیز هستند.
Despite her scruffy clothes, there was an air of sophistication about her.
با وجود لباسهای نامرتبش، او حال و هوای باوقاری داشت.
a touch of sophistication
لمسی از هوشمندی
a level of sophistication
سطحی از هوشمندی
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید