sottise

[ایالات متحده]//ˈsɒtiːz//
[بریتانیا]//ˈsɑːtiːz//

ترجمه

n. حماقتش، بی‌خردی، بی‌معنایی، حرف‌های بی‌ضرر، گویش بی‌خرد، توهین، زبان‌زدی
شکل‌های واژه
جمعsottises

جملات نمونه

committing a sottise in public can be humiliating.

گفتن یک سوتیس در جمع عموم می‌تواند خجالت‌آور باشد.

he realized his sottise immediately after speaking.

او فورا پس از سخن گفتن، سوتیس خود را متوجه شد.

don't repeat that sottise or people will judge you.

این سوتیس را دوباره نگوی، گرنه مردم شما را قضاوت خواهند کرد.

what a ridiculous sottise to say during a meeting!

چه سوتیس بی‌جا و خنده‌داری در حین یک جلسه!

everyone laughed at his clumsy sottise.

همه به سوتیس بی‌چون و چرای او خنده‌دار شدند.

i regret the sottise i wrote in that email.

از سوتیسی که در آن ایمیل نوشتیم پشیمان هستم.

such a sottise is unworthy of a professional.

چنین سوتیسی ارزش یک حرفه‌ای ندارد.

please excuse my sottise; i am very tired.

لطفاً سوتیس من را ببخشید، من خیلی خسته‌ام.

she ignored the sottise and continued her speech.

او سوتیس را نادیده گرفت و سخنرانی خود را ادامه داد.

his latest sottise cost the company a lot of money.

جدیدترین سوتیس او باعث زیان زیادی به شرکت شد.

it was a silly sottise to forget the keys.

فروتن گذاشتن کلیدها یک سوتیس بی‌جا بود.

forgive my sottise, i did not mean to interrupt.

سوتیس من را ببخشید، من قصد اذیت نداشتم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید