spital

[ایالات متحده]/ˈspɪtəl/
[بریتانیا]/ˈspɪtəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک بیمارستان، به ویژه یکی برای فقرا یا برای جذامی‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

spital care

مراقبت‌های بیمارستانی

spital services

خدمات بیمارستانی

spital staff

پرسنل بیمارستان

spital visit

بازدید از بیمارستان

spital admission

بیمارستان بستری

spital management

مدیریت بیمارستان

spital facilities

امکانات بیمارستانی

spital emergency

اورژانس بیمارستان

spital department

بخش بیمارستان

spital policy

سیاست بیمارستان

جملات نمونه

he was taken to the spital after the accident.

او پس از حادثه به بیمارستان منتقل شد.

the spital staff provided excellent care.

کادر بیمارستان خدمات بسیار خوبی ارائه دادند.

she spent a week in the spital recovering.

او یک هفته در بیمارستان گذراند تا بهبودی یابد.

visiting hours at the spital are from 2 pm to 8 pm.

ساعات ملاقات در بیمارستان از ساعت 14:00 تا 20:00 است.

he had to go to the spital for a check-up.

او مجبور شد برای چکاپ به بیمارستان برود.

the spital is equipped with the latest technology.

بیمارستان مجهز به آخرین فناوری ها است.

many people rely on the spital for emergency care.

بسیاری از مردم برای مراقبت های اورژانسی به بیمارستان اعتماد دارند.

the spital's pharmacy offers a wide range of medications.

داروخانه بیمارستان طیف گسترده ای از داروها را ارائه می دهد.

she volunteers at the local spital every weekend.

او هر آخر هفته به عنوان داوطلب در بیمارستان محلی فعالیت می کند.

they are building a new spital in the city.

آنها در حال ساخت یک بیمارستان جدید در شهر هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید