squirming child
کودک در حال چرخیدن
squirming worm
کرم در حال چرخیدن
squirming fish
ماهی در حال چرخیدن
squirming snake
مار در حال چرخیدن
squirming puppy
سگ توله در حال چرخیدن
squirming insect
حشره در حال چرخیدن
squirming audience
تماشاگران در حال چرخیدن
squirming teenager
نوجوان در حال چرخیدن
squirming baby
نوزاد در حال چرخیدن
squirming athlete
ورزشکار در حال چرخیدن
the child was squirming in his seat during the long meeting.
کودک در طول جلسه طولانی در صندلیاش بیقرار بود.
she felt the squirming of the fish on the line.
او حرکت بیقرار ماهی را روی نخ احساس کرد.
he couldn't help but squirm when he heard the embarrassing story.
وقتی داستان خجول کننده را شنید، نتوانست جلوی بیقراری خود را بگیرد.
the worm was squirming in the dirt.
کرم در خاک بیقراری میکرد.
she watched the squirming baby with a smile.
او با لبخند به بیقراری نوزاد نگاه کرد.
he felt squirming discomfort in his stomach after the meal.
او بعد از غذا ناراحتی بیقراری را در معدهاش احساس کرد.
the puppy was squirming with excitement when it saw its owner.
وقتی توله صاحب خود را دید، با هیجان بیقراری میکرد.
she tried to sit still, but her nerves made her squirm.
او سعی کرد ثابت بنشیند، اما اعصابش باعث بیقراریاش شد.
the performer made the audience squirm with his shocking act.
اجایبنمایان با عمل شوکآور خود مخاطبان را به وحشت انداخت.
he felt the squirming sensation of anxiety before the presentation.
او قبل از ارائه، احساس اضطراب بیقراری کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید