squirming

[ایالات متحده]/ˈskwɜːmɪŋ/
[بریتانیا]/ˈskwɜrmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری از squirm؛ به چرخاندن بدن؛ احساس ناراحتی یا شرمندگی کردن
adj. در حال حرکت به صورت چرخشی یا پیچ خورده

عبارات و ترکیب‌ها

squirming child

کودک در حال چرخیدن

squirming worm

کرم در حال چرخیدن

squirming fish

ماهی در حال چرخیدن

squirming snake

مار در حال چرخیدن

squirming puppy

سگ توله در حال چرخیدن

squirming insect

حشره در حال چرخیدن

squirming audience

تماشاگران در حال چرخیدن

squirming teenager

نوجوان در حال چرخیدن

squirming baby

نوزاد در حال چرخیدن

squirming athlete

ورزشکار در حال چرخیدن

جملات نمونه

the child was squirming in his seat during the long meeting.

کودک در طول جلسه طولانی در صندلی‌اش بی‌قرار بود.

she felt the squirming of the fish on the line.

او حرکت بی‌قرار ماهی را روی نخ احساس کرد.

he couldn't help but squirm when he heard the embarrassing story.

وقتی داستان خجول کننده را شنید، نتوانست جلوی بی‌قراری خود را بگیرد.

the worm was squirming in the dirt.

کرم در خاک بی‌قراری می‌کرد.

she watched the squirming baby with a smile.

او با لبخند به بی‌قراری نوزاد نگاه کرد.

he felt squirming discomfort in his stomach after the meal.

او بعد از غذا ناراحتی بی‌قراری را در معده‌اش احساس کرد.

the puppy was squirming with excitement when it saw its owner.

وقتی توله صاحب خود را دید، با هیجان بی‌قراری می‌کرد.

she tried to sit still, but her nerves made her squirm.

او سعی کرد ثابت بنشیند، اما اعصابش باعث بی‌قراری‌اش شد.

the performer made the audience squirm with his shocking act.

اجایب‌نمایان با عمل شوک‌آور خود مخاطبان را به وحشت انداخت.

he felt the squirming sensation of anxiety before the presentation.

او قبل از ارائه، احساس اضطراب بی‌قراری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید