fidgeting hands
دستهای بیقرار
fidgeting behavior
رفتار بیقرار
fidgeting child
کودک بیقرار
fidgeting during class
بیقراری در طول کلاس
fidgeting nervously
بیقراری عصبی
fidgeting feet
پاهای بیقرار
fidgeting with objects
بازی کردن با اشیاء
fidgeting in meetings
بیقراری در جلسات
fidgeting while waiting
بیقراری در هنگام انتظار
fidgeting excessively
بیقراری بیش از حد
she was fidgeting nervously during the interview.
او در طول مصاحبهه به طرز عصبی دست و پا میکوبید.
the child kept fidgeting in his seat.
کودک مدام در صندلیاش دست و پا میکوبید.
he noticed her fidgeting hands while she spoke.
او متوجه دستهای دست و پا میکوبیدنش در حین صحبت کردنش شد.
fidgeting can be a sign of anxiety.
دست و پا کوبیدن میتواند نشانهای از اضطراب باشد.
she tried to stop fidgeting but couldn't help it.
او سعی کرد دست و پا کوبیدن را متوقف کند اما نتوانست خودداری کند.
fidgeting with a pen can help some people concentrate.
دست و پا کوبیدن با خودکار میتواند به برخی افراد کمک کند تا تمرکز کنند.
he was fidgeting with his phone while waiting.
او در حالی که منتظر بود با تلفن همراه خود دست و پا میکوبید.
the lecture was so boring that many students started fidgeting.
سخنرانی آنقدر خستهکننده بود که بسیاری از دانشآموزان شروع به دست و پا کوبیدن کردند.
fidgeting is often a natural response to boredom.
دست و پا کوبیدن اغلب یک واکنش طبیعی به کسالت است.
he caught himself fidgeting during the long meeting.
او متوجه شد که در طول جلسه طولانی دست و پا میکوبد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید