wriggling fish
ماهیهای مارپیچ
wriggling worm
کرمهای مارپیچ
wriggling baby
نوزاد مارپیچ
wriggling snake
مار مارپیچ
wriggling fingers
انگشتان مارپیچ
wriggling jellyfish
جوزدهی مارپیچ
wriggling octopus
اختاپوس مارپیچ
wriggling tail
دم مارپیچ
wriggling dancer
رقصنده مارپیچ
wriggling insect
حشره مارپیچ
the fish was wriggling on the hook.
ماهی روی قلاب میچرخید.
the child was wriggling with excitement at the party.
کودک با هیجان در مهمانی میچرخید.
she felt a wriggling sensation in her stomach.
او یک حس چرخشی در معدهاش احساس کرد.
the worm was wriggling through the soil.
کرم در خاک میچرخید.
he tried to catch the wriggling snake.
او سعی کرد مار در حال چرخش را بگیرد.
the puppy was wriggling in her arms.
سگ بچه در بازوهای او میچرخید.
the dancer’s body was wriggling to the rhythm of the music.
بدن رقصنده با ریتم موسیقی میچرخید.
he noticed a wriggling movement in the grass.
او یک حرکت چرخشی در چمن متوجه شد.
the baby was wriggling in the crib.
نوزاد در تخت خواب میچرخید.
she watched the wriggling larvae in the water.
او لاروهای در حال چرخش را در آب تماشا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید