wriggling

[ایالات متحده]/ˈrɪɡlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrɪɡlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری از پیچیدن؛ بدن یا بخشی از آن را چرخاندن؛ از انجام کاری که باید انجام شود، اجتناب کردن؛ به صورت حرکتی پیچیده یا دفرمه حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

wriggling fish

ماهی‌های مارپیچ

wriggling worm

کرم‌های مارپیچ

wriggling baby

نوزاد مارپیچ

wriggling snake

مار مارپیچ

wriggling fingers

انگشتان مارپیچ

wriggling jellyfish

جوزدهی مارپیچ

wriggling octopus

اختاپوس مارپیچ

wriggling tail

دم مارپیچ

wriggling dancer

رقصنده مارپیچ

wriggling insect

حشره مارپیچ

جملات نمونه

the fish was wriggling on the hook.

ماهی روی قلاب می‌چرخید.

the child was wriggling with excitement at the party.

کودک با هیجان در مهمانی می‌چرخید.

she felt a wriggling sensation in her stomach.

او یک حس چرخشی در معده‌اش احساس کرد.

the worm was wriggling through the soil.

کرم در خاک می‌چرخید.

he tried to catch the wriggling snake.

او سعی کرد مار در حال چرخش را بگیرد.

the puppy was wriggling in her arms.

سگ بچه در بازوهای او می‌چرخید.

the dancer’s body was wriggling to the rhythm of the music.

بدن رقصنده با ریتم موسیقی می‌چرخید.

he noticed a wriggling movement in the grass.

او یک حرکت چرخشی در چمن متوجه شد.

the baby was wriggling in the crib.

نوزاد در تخت خواب می‌چرخید.

she watched the wriggling larvae in the water.

او لاروهای در حال چرخش را در آب تماشا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید