stifled

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خفه شده، سرکوب شده، محدود شده

جملات نمونه

She stifled a yawn during the boring meeting.

او در طول جلسه خسته کننده، جلوی یک چرخش را گرفت.

He felt stifled by the strict rules at work.

او به دلیل قوانین سختگیرانه در محل کار احساس خفگی می‌کرد.

The lack of fresh air made the room feel stifled.

نبود تهویه مطبوع باعث شد اتاق احساس خفگی کند.

She stifled her laughter at the inappropriate joke.

او جلوی خنده‌اش را در مقابل شوخی نامناسب گرفت.

His creativity was stifled by the rigid structure of the project.

خلاقیت او به دلیل ساختار سفت و سخت پروژه، خفه شده بود.

The oppressive heat stifled any desire to go outside.

گرماي طاقت‌فرسا باعث شد هيچ كس ميل به بيرون رفتن نداشته باشد.

The stifled atmosphere in the room made everyone uncomfortable.

فضای خفه در اتاق باعث ناراحتی همه شد.

She felt stifled by the lack of opportunities for growth in her current job.

او به دلیل نبود فرصت‌های رشد در شغل فعلی خود احساس خفگی می‌کرد.

The government's censorship stifled freedom of speech.

سانسور دولت آزادی بیان را خفه کرد.

The noise from the construction site stifled any chance of a peaceful afternoon.

صدای ناشی از محل ساخت و ساز، هر فرصتی برای یک بعد از ظهر آرام را از بین برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید