unstifled

[ایالات متحده]/[ʌnˈstɪf.əld]/
[بریتانیا]/[ʌnˈstɪf.əld]/

ترجمه

adj. سرکوب نشده یا محدود نشده؛ بی‌پروا؛ متوقف نشده یا جلوگیری نشده.
adv. بدون خفه یا سرکوب شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

unstifled laughter

خنده بی‌وقفه

unstifled tears

اشک‌های بی‌وقفه

unstifled joy

شادی بی‌وقفه

unstifled passion

اشتیاق بی‌وقفه

unstifled anger

خشم بی‌وقفه

unstifled applause

تشویق بی‌وقفه

unstifled enthusiasm

شور و شوق بی‌وقفه

unstifled voice

صدای بی‌وقفه

unstifled expression

حرف زدن بی‌وقفه

unstifled spirit

روحیه بی‌وقفه

جملات نمونه

she gave an unstifled laugh at the comedian's joke.

او با خنده ای رام نشدنی به شوخی کمدین واکنش نشان داد.

an unstifled sob escaped her lips as she read the letter.

در حالی که نامه را می خواند، آهی رام نشدنی از لبانش بیرون آمد.

the crowd erupted in unstifled applause after the performance.

پس از اجرا، جمعیت با تشویق های رام نشدنی منفجر شد.

he expressed his unstifled admiration for her talent.

او تحسین رام نشدنی خود را از استعداد او ابراز کرد.

the children showed an unstifled enthusiasm for the new playground.

کودکان شور و شوق رام نشدنی خود را برای زمین بازی جدید نشان دادند.

an unstifled cheer went up from the supporters.

تشویع های رام نشدنی از طرفداران به گوش رسید.

she felt an unstifled desire to travel the world.

او میل رام نشدنی به سفر در جهان داشت.

the puppy displayed an unstifled joy at seeing its owner.

سگ بچه با دیدن صاحبش شادی رام نشدنی خود را نشان داد.

he voiced his unstifled concerns about the project's feasibility.

او نگرانی های رام نشدنی خود را در مورد امکان سنجی پروژه بیان کرد.

the team celebrated with an unstifled outpouring of emotion.

تیم با فوران رام نشدنی احساسات جشن گرفت.

an unstifled wave of grief washed over her.

موجی از غم رام نشدنی بر او غلبه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید