| جمع | suavenesses |
his suaveness impressed everyone at the meeting.
خوبی و جذابیت او در جمع کسانی که در جلسه حضور داشتند، تأثیر گذاشت.
she spoke with such suaveness that no one dared to disagree.
او با چنین خوبی و جذابیتی صحبت کرد که هیچ کس نمیخواست با او مخالفت کند.
the politician's suaveness helped him win the election.
خوبی و جذابیت سیاستمدار به او کمک کرد تا انتخابات را ببرد.
his suaveness masked his true intentions.
خوبی و جذابیت او امکان پنهان کردن نیت واقعی او را فراهم کرد.
the host's suaveness made all guests feel comfortable.
خوبی و جذابیت میزبان باعث شد که تمام مهمانان راحتی حس کنند.
her suaveness in handling crises was truly remarkable.
خوبی و جذابیت او در مدیریت بحرانها واقعاً برجسته بود.
despite his suaveness, he couldn't hide his nervousness.
هر چند که خوبی و جذابیت او بود، نگرانی او را نمیتوانست پنهان کند.
the salesman used suaveness to close the deal.
فروشنده از خوبی و جذابیت برای بستن معامله استفاده کرد.
his suaveness concealed his arrogance.
خوبی و جذابیت او افتخارش را پنهان کرد.
her suaveness was evident in every diplomatic response.
خوبی و جذابیت او در هر پاسخ دیپلماتیکی آشکار بود.
the ceo's suaveness charmed the investors.
خوبی و جذابیت مدیرعامل سرمایگذاران را جذب کرد.
his suaveness and confidence made him a natural leader.
خوبی و جذابیت و اعتماد به نفس او او را به یک رهبر طبیعی تبدیل کرد.
his suaveness impressed everyone at the meeting.
خوبی و جذابیت او در جمع کسانی که در جلسه حضور داشتند، تأثیر گذاشت.
she spoke with such suaveness that no one dared to disagree.
او با چنین خوبی و جذابیتی صحبت کرد که هیچ کس نمیخواست با او مخالفت کند.
the politician's suaveness helped him win the election.
خوبی و جذابیت سیاستمدار به او کمک کرد تا انتخابات را ببرد.
his suaveness masked his true intentions.
خوبی و جذابیت او امکان پنهان کردن نیت واقعی او را فراهم کرد.
the host's suaveness made all guests feel comfortable.
خوبی و جذابیت میزبان باعث شد که تمام مهمانان راحتی حس کنند.
her suaveness in handling crises was truly remarkable.
خوبی و جذابیت او در مدیریت بحرانها واقعاً برجسته بود.
despite his suaveness, he couldn't hide his nervousness.
هر چند که خوبی و جذابیت او بود، نگرانی او را نمیتوانست پنهان کند.
the salesman used suaveness to close the deal.
فروشنده از خوبی و جذابیت برای بستن معامله استفاده کرد.
his suaveness concealed his arrogance.
خوبی و جذابیت او افتخارش را پنهان کرد.
her suaveness was evident in every diplomatic response.
خوبی و جذابیت او در هر پاسخ دیپلماتیکی آشکار بود.
the ceo's suaveness charmed the investors.
خوبی و جذابیت مدیرعامل سرمایگذاران را جذب کرد.
his suaveness and confidence made him a natural leader.
خوبی و جذابیت و اعتماد به نفس او او را به یک رهبر طبیعی تبدیل کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید