suitor

[ایالات متحده]/'suːtə/
[بریتانیا]/'sʊtɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مردی که در حال خواستگاری از یک زن است

عبارات و ترکیب‌ها

potential suitor

نامزد احتمالی

eligible suitor

نامزد مناسب

unwanted suitor

نامزد ناخواسته

جملات نمونه

He played the attentive suitor, complete with roses and bonbons.

او نقش خواستگار با دقت را بازی کرد، با رزها و شیرینی‌های مختلف.

She can’t make up her mind which of her many suitors she should marry.

او نمی‌تواند تصمیم بگیرد کدام یک از خواستگاران فراوانش را باید با او ازدواج کند.

"she was known as a spurner of all suitors";

او به عنوان کسی شناخته می‌شد که از همه خواستگاران طرد می‌کرد.

They’ve both asked her to go out with them,but Vera is playing a waiting game until she finds out which one of her suitors has the most money!

هر دو از او خواسته‌اند با آن‌ها بیرون برود، اما ورا در حال بازی منتظر می‌ماند تا بفهمد کدام یک از خواستگارانش پول بیشتری دارد!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید