sunglass

[ایالات متحده]/ˈsʌnˌglæs/
[بریتانیا]/'sʌnɡlæs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عینک آفتابی؛ یک لنز که نور را متمرکز می‌کند.
Word Forms

جملات نمونه

Her sunglasses had fallen into the pond.

عینک آفتابی‌اش در برکه افتاده بود.

these sunglasses have a special nose bridge for comfort.

این عینک آفتابی دارای یک پل بینی خاص برای راحتی است.

my sunglasses fell off and broke on the pavement.

عینک آفتابی من افتاد و روی پیاده‌رو شکست.

I couldn't figure out who the lady with the sunglasses was.

نتوانستم بفهمم آن خانم با عینک آفتابی چه کسی بود.

wore sunglasses to protect my eyes;

عینک آفتابی پوشیدم تا از چشمانم محافظت کنم.

It’s been raining all week and sunglasses are a real drug on the market.

هفته‌ای است که باران می‌بارد و عینک آفتابی یک ماده مخدر واقعی در بازار است.

There were some cool dudes in sunglasses standing about.

چند مرد خنک با عینک آفتابی آنجا ایستاده بودند.

Jessica lifted her sunglasses and scratched her nose.

جیسیکا عینک آفتابی خود را بالا برد و به بینی‌اش خاراند.

Terry: Wait, can you check these sunglasses? I bought it in the second floor. I think they forgot to demagnetize it.

تری: صبر کن، می‌توانی این عینک آفتابی را بررسی کنی؟ من آن را در طبقه دوم خریدم. فکر می‌کنم فراموش کرده‌اند آن را از مغناطیسی کردن خارج کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید