switched

[ایالات متحده]/swɪtʃt/
[بریتانیا]/swɪtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته فعل سوئیچ
adj. تغییر یافته یا مبادله شده

عبارات و ترکیب‌ها

switched on

روشن شده

switched off

خاموش شد

switched gears

تغییر دنده

switched roles

تغییر نقش

switched places

تغییر مکان

switched sides

تغییر طرف

switched teams

تغییر تیم

switched channels

تغییر کانال

switched tracks

تغییر مسیر

switched accounts

تغییر حساب

جملات نمونه

he switched the lights off before leaving the room.

او قبل از ترک اتاق چراغ‌ها را خاموش کرد.

she switched her phone to silent mode during the meeting.

او در طول جلسه تلفن خود را به حالت بی‌صدا تغییر داد.

the teacher switched the topic to make it more engaging.

معلم موضوع را تغییر داد تا جذاب‌تر شود.

they switched their plans at the last minute due to the weather.

آنها به دلیل آب و هوا، در دقیقه آخر برنامه‌های خود را تغییر دادند.

he switched his allegiance to a different political party.

او وفاداری خود را به یک حزب سیاسی دیگر تغییر داد.

she switched her hairstyle for a fresh look.

او مدل موهایش را برای یک ظاهر جدید تغییر داد.

the company switched to a more sustainable energy source.

شرکت به یک منبع انرژی پایدارتر تغییر کرد.

after the incident, they switched their security protocols.

پس از حادثه، آنها پروتکل‌های امنیتی خود را تغییر دادند.

he switched the channel to watch his favorite show.

او کانال را تغییر داد تا برنامه مورد علاقه خود را تماشا کند.

she switched her focus from work to family.

او توجه خود را از کار به خانواده تغییر داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید