flipped

[ایالات متحده]/flɪpt/
[بریتانیا]/flɪpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و قسمت گذشته flip; به سرعت روشن/خاموش کردن; به سرعت برگرداندن; به طور ناگهانی تکان دادن

عبارات و ترکیب‌ها

flipped switch

کلید معکوس

flipped coin

سکه معکوس

flipped classroom

کلاس معکوس

flipped image

تصویر معکوس

flipped perspective

دیدگاه معکوس

flipped order

ترتیب معکوس

flipped result

نتیجه معکوس

flipped scenario

سناریوی معکوس

flipped mindset

نگرش معکوس

flipped role

نقش معکوس

جملات نمونه

the pancake flipped perfectly in the air.

پنکیک به طور کامل در هوا چرخید.

she flipped through the pages of the magazine.

او از میان صفحات مجله ورق زد.

the coin flipped to decide who goes first.

سکه برای تعیین اینکه چه کسی اول بازی می‌کند چرخید.

he flipped the switch to turn on the lights.

او کلید را چرخاند تا چراغ‌ها را روشن کند.

they flipped the script on their competitors.

آنها فیلمنامه را در مورد رقبای خود تغییر دادند.

the teacher flipped the classroom model.

معلم مدل کلاس درس را تغییر داد.

she flipped her hair over her shoulder.

او موهایش را روی شانه‌اش انداخت.

he flipped the burger on the grill.

او همبرگر را روی گریل چرخاند.

the athlete flipped over the hurdle with ease.

ورزشکار به راحتی از روی مانع پرید.

they flipped the house for a profit.

آنها خانه را برای کسب سود خرید و فروختند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید