flipped switch
کلید معکوس
flipped coin
سکه معکوس
flipped classroom
کلاس معکوس
flipped image
تصویر معکوس
flipped perspective
دیدگاه معکوس
flipped order
ترتیب معکوس
flipped result
نتیجه معکوس
flipped scenario
سناریوی معکوس
flipped mindset
نگرش معکوس
flipped role
نقش معکوس
the pancake flipped perfectly in the air.
پنکیک به طور کامل در هوا چرخید.
she flipped through the pages of the magazine.
او از میان صفحات مجله ورق زد.
the coin flipped to decide who goes first.
سکه برای تعیین اینکه چه کسی اول بازی میکند چرخید.
he flipped the switch to turn on the lights.
او کلید را چرخاند تا چراغها را روشن کند.
they flipped the script on their competitors.
آنها فیلمنامه را در مورد رقبای خود تغییر دادند.
the teacher flipped the classroom model.
معلم مدل کلاس درس را تغییر داد.
she flipped her hair over her shoulder.
او موهایش را روی شانهاش انداخت.
he flipped the burger on the grill.
او همبرگر را روی گریل چرخاند.
the athlete flipped over the hurdle with ease.
ورزشکار به راحتی از روی مانع پرید.
they flipped the house for a profit.
آنها خانه را برای کسب سود خرید و فروختند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید