replaced

[ایالات متحده]/[rɪˈpleɪst]/
[بریتانیا]/[rɪˈpleɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جایگزین کردن کسی یا چیزی دیگر شدن؛ جای دادن چیزی به جای چیز دیگر شدن؛ برداشتن و جای دادن چیز دیگری به جای آن.
adj. کسی یا چیزی دیگر را جایگزین کرده بودن.

عبارات و ترکیب‌ها

replaced by

جایگزین

replaced with

با جایگزینی

replaced parts

قطعات جایگزین شده

being replaced

در حال جایگزینی

replaced quickly

به سرعت جایگزین شد

replaced entirely

به طور کامل جایگزین شد

replaced soon

به زودی جایگزین خواهد شد

replaced system

سیستم جایگزین

replaced model

مدل جایگزین

replaced component

قطعه جایگزین

جملات نمونه

the old tires were replaced with new ones.

لاستیک‌های قدیمی با لاستیک‌های جدید جایگزین شدند.

he replaced her in the team after she left.

او بعد از خروج او، جایگزین او در تیم شد.

the manager replaced the faulty equipment.

مدیر تجهیزات معیوب را جایگزین کرد.

the outdated software has been replaced by a newer version.

نرم‌افزار قدیمی‌تر با یک نسخه جدیدتر جایگزین شده است.

the actor replaced the lead in the play.

بازیگر جایگزین نقش اصلی در نمایش شد.

the damaged part was replaced immediately.

قطعه آسیب‌دیده فوراً جایگزین شد.

the entire system was replaced with a more efficient one.

کل سیستم با یک سیستم کارآمدتر جایگزین شد.

she replaced the broken window with a new one.

او شیشه‌ی شکسته را با یک شیشه‌ی جدید جایگزین کرد.

the temporary worker replaced the employee on leave.

کارگر موقت جایگزین کارمندی که در مرخصی بود شد.

the old bridge was replaced by a modern structure.

پل قدیمی با یک سازه مدرن جایگزین شد.

the original plan was replaced with a revised one.

برنامه‌ی اصلی با یک برنامه‌ی بازبینی‌شده جایگزین شد.

the battery in the remote was replaced.

باتری ریموت کنترل تعویض شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید