air sylph
سيلف هوا
water sylph
سيلف آب
sylph spirit
روح سيلف
sylph form
فرم سيلف
sylph dance
رقص سيلف
sylph magic
جادوی سيلف
sylph queen
ملکه سيلف
sylph realm
حوزه سيلف
sylph song
آهنگ سيلف
sylph whisper
نجوای سيلف
the sylph danced gracefully in the moonlight.
精灵 به طور ظریف در زیر نور ماه میرقصید.
she felt like a sylph as she floated through the air.
او احساس میکرد مثل یک پری است، در حالی که در هوا شناور بود.
the artist painted a beautiful sylph in the garden.
هنرمند یک پری زیبا را در باغ نقاشی کرد.
in folklore, a sylph is often associated with the wind.
در فولکلور، یک پری اغلب با باد مرتبط است.
she wore a dress that made her look like a sylph.
او لباسی پوشیده بود که باعث میشد مثل یک پری به نظر برسد.
the sylph whispered secrets to the trees.
پری رازهایی را برای درختان زمزمه کرد.
he described her as a sylph of ethereal beauty.
او او را به عنوان یک پری با زیبایی فراطبیعی توصیف کرد.
the novel features a sylph as a central character.
در رمان، یک پری به عنوان یک شخصیت اصلی به تصویر کشیده شده است.
they believed a sylph protected their village.
آنها معتقد بودند که یک پری از روستای آنها محافظت میکند.
her laughter was as light as a sylph's song.
خنده او به سبک خنده یک پری بود.
air sylph
سيلف هوا
water sylph
سيلف آب
sylph spirit
روح سيلف
sylph form
فرم سيلف
sylph dance
رقص سيلف
sylph magic
جادوی سيلف
sylph queen
ملکه سيلف
sylph realm
حوزه سيلف
sylph song
آهنگ سيلف
sylph whisper
نجوای سيلف
the sylph danced gracefully in the moonlight.
精灵 به طور ظریف در زیر نور ماه میرقصید.
she felt like a sylph as she floated through the air.
او احساس میکرد مثل یک پری است، در حالی که در هوا شناور بود.
the artist painted a beautiful sylph in the garden.
هنرمند یک پری زیبا را در باغ نقاشی کرد.
in folklore, a sylph is often associated with the wind.
در فولکلور، یک پری اغلب با باد مرتبط است.
she wore a dress that made her look like a sylph.
او لباسی پوشیده بود که باعث میشد مثل یک پری به نظر برسد.
the sylph whispered secrets to the trees.
پری رازهایی را برای درختان زمزمه کرد.
he described her as a sylph of ethereal beauty.
او او را به عنوان یک پری با زیبایی فراطبیعی توصیف کرد.
the novel features a sylph as a central character.
در رمان، یک پری به عنوان یک شخصیت اصلی به تصویر کشیده شده است.
they believed a sylph protected their village.
آنها معتقد بودند که یک پری از روستای آنها محافظت میکند.
her laughter was as light as a sylph's song.
خنده او به سبک خنده یک پری بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید