symbolist

[ایالات متحده]/'sɪmbəlɪst/
[بریتانیا]/'sɪmblɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که از نمادها استفاده می‌کند، یک عمل‌گر نمادگرایی، یک نظریه‌پرداز نمادها.
Word Forms

جملات نمونه

The artist was known for his symbolist paintings.

هنرمند به خاطر نقاشی‌های نمادگرای خود مشهور بود.

She studied the works of symbolist poets in her literature class.

او آثار شاعران نمادگرا را در کلاس ادبیات خود مطالعه کرد.

The symbolist movement in art was influential in the late 19th century.

جنبش نمادگرایی در هنر در اواخر قرن نوزدهم تأثیرگذار بود.

The writer's style can be described as symbolist.

می‌توان سبک نویسنده را نمادگرا توصیف کرد.

The symbolist novel explored themes of mysticism and spirituality.

رمان نمادگرا مضامین عرفان و معنویت را بررسی می‌کرد.

Many symbolist artists used religious imagery in their work.

بسیاری از هنرمندان نمادگرا از تصاویر مذهبی در آثار خود استفاده می‌کردند.

The symbolist movement sought to express abstract ideas through symbols.

جنبش نمادگرا به دنبال بیان ایده‌های انتزاعی از طریق نمادها بود.

Her poetry is often characterized as symbolist.

شعر او اغلب به عنوان نمادگرا شناخته می‌شود.

The symbolist playwright used dreamlike imagery in his plays.

نمایشنامه نویس نمادگرا از تصاویر رویایی در نمایشنامه‌های خود استفاده کرد.

The symbolist movement had a significant impact on literature and art.

جنبش نمادگرا تأثیر قابل توجهی بر ادبیات و هنر داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید