talipes

[ایالات متحده]/ˈtælɪpiːz/
[بریتانیا]/ˈtælɪˌpiːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقص عضو پا (پا چنبری)
Word Forms
جمعtalipess

عبارات و ترکیب‌ها

talipes equinus

talipes equinus

talipes calcaneus

talipes calcaneus

congenital talipes

talipes مادرزادی

talipes varus

talipes varus

talipes valgus

talipes valgus

talipes deformity

علج پای چمبی

talipes management

مدیریت تالیس

talipes treatment

درمان تالیس

talipes surgery

جراحی تالیس

talipes assessment

ارزیابی تالیس

جملات نمونه

he was diagnosed with talipes at birth.

او در بدو تولد به طلپیس تشخیص داده شد.

talipes can affect a person's ability to walk.

طلپیس می‌تواند توانایی فرد برای راه رفتن را تحت تأثیر قرار دهد.

physical therapy is often recommended for talipes.

فیزیوتراپی اغلب برای طلپیس توصیه می‌شود.

many children with talipes require surgery.

بسیاری از کودکان مبتلا به طلپیس نیاز به جراحی دارند.

doctors can correct talipes with proper treatment.

پزشکان می‌توانند طلپیس را با درمان مناسب اصلاح کنند.

talipes is a congenital condition.

طلپیس یک بیماری مادرزادی است.

early intervention is crucial for talipes.

مداخله زودهنگام برای طلپیس بسیار مهم است.

parents should monitor their child for signs of talipes.

والدین باید کودک خود را برای علائم طلپیس تحت نظر داشته باشند.

there are various types of talipes.

انواع مختلفی از طلپیس وجود دارد.

support groups exist for families dealing with talipes.

گروه های حمایتی برای خانواده هایی که با طلپیس دست و پنجه نرم می کنند وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید