| جمع | tattlers |
gossiping tattler
نشردهنده شایعات
tattler's tale
داستان خبرچین
tattler in school
خبرچین در مدرسه
little tattler
خبرچین کوچک
tattler alert
هشدار خبرچین
tattler's secret
راز خبرچین
tattler's warning
هشدار خبرچین
tattler culture
فرهنگ خبرچینی
tattler's report
گزارش خبرچین
tattler behavior
رفتار خبرچین
the tattler spread rumors about the celebrity.
خبرچین شایعاتی درباره شهرت چهره مشهور منتشر کرد.
she was known as a tattler in her school.
او به عنوان یک خبرچین در مدرسه اش شناخته می شد.
don't be a tattler; keep the secret.
خبرچین نباشید؛ راز را حفظ کنید.
the tattler always had the latest gossip.
خبرچین همیشه آخرین خبرها را داشت.
he was labeled a tattler after telling the teacher.
او پس از گفتن به معلم، به عنوان خبرچین شناخته شد.
the tattler couldn't resist sharing the news.
خبرچین نمی توانست از انتشار خبرها خودداری کند.
being a tattler can damage friendships.
خبرچین بودن می تواند به دوستی ها آسیب برساند.
the tattler was often avoided by others.
خبرچین اغلب توسط دیگران اجتناب می شد.
everyone knew she was the local tattler.
همه می دانستند که او خبرچین محلی است.
he enjoyed the attention as a tattler.
او از توجهی که به عنوان یک خبرچین دریافت می کرد لذت می برد.
gossiping tattler
نشردهنده شایعات
tattler's tale
داستان خبرچین
tattler in school
خبرچین در مدرسه
little tattler
خبرچین کوچک
tattler alert
هشدار خبرچین
tattler's secret
راز خبرچین
tattler's warning
هشدار خبرچین
tattler culture
فرهنگ خبرچینی
tattler's report
گزارش خبرچین
tattler behavior
رفتار خبرچین
the tattler spread rumors about the celebrity.
خبرچین شایعاتی درباره شهرت چهره مشهور منتشر کرد.
she was known as a tattler in her school.
او به عنوان یک خبرچین در مدرسه اش شناخته می شد.
don't be a tattler; keep the secret.
خبرچین نباشید؛ راز را حفظ کنید.
the tattler always had the latest gossip.
خبرچین همیشه آخرین خبرها را داشت.
he was labeled a tattler after telling the teacher.
او پس از گفتن به معلم، به عنوان خبرچین شناخته شد.
the tattler couldn't resist sharing the news.
خبرچین نمی توانست از انتشار خبرها خودداری کند.
being a tattler can damage friendships.
خبرچین بودن می تواند به دوستی ها آسیب برساند.
the tattler was often avoided by others.
خبرچین اغلب توسط دیگران اجتناب می شد.
everyone knew she was the local tattler.
همه می دانستند که او خبرچین محلی است.
he enjoyed the attention as a tattler.
او از توجهی که به عنوان یک خبرچین دریافت می کرد لذت می برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید