tattler

[ایالات متحده]/ˈtæt.lər/
[بریتانیا]/ˈtæt.lɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که شایعه می‌سازد یا بیش از حد صحبت می‌کند؛ شخصی که داستان می‌گوید یا شایعات را پخش می‌کند
Word Forms
جمعtattlers

عبارات و ترکیب‌ها

gossiping tattler

نشردهنده شایعات

tattler's tale

داستان خبرچین

tattler in school

خبرچین در مدرسه

little tattler

خبرچین کوچک

tattler alert

هشدار خبرچین

tattler's secret

راز خبرچین

tattler's warning

هشدار خبرچین

tattler culture

فرهنگ خبرچینی

tattler's report

گزارش خبرچین

tattler behavior

رفتار خبرچین

جملات نمونه

the tattler spread rumors about the celebrity.

خبرچین شایعاتی درباره شهرت چهره مشهور منتشر کرد.

she was known as a tattler in her school.

او به عنوان یک خبرچین در مدرسه اش شناخته می شد.

don't be a tattler; keep the secret.

خبرچین نباشید؛ راز را حفظ کنید.

the tattler always had the latest gossip.

خبرچین همیشه آخرین خبرها را داشت.

he was labeled a tattler after telling the teacher.

او پس از گفتن به معلم، به عنوان خبرچین شناخته شد.

the tattler couldn't resist sharing the news.

خبرچین نمی توانست از انتشار خبرها خودداری کند.

being a tattler can damage friendships.

خبرچین بودن می تواند به دوستی ها آسیب برساند.

the tattler was often avoided by others.

خبرچین اغلب توسط دیگران اجتناب می شد.

everyone knew she was the local tattler.

همه می دانستند که او خبرچین محلی است.

he enjoyed the attention as a tattler.

او از توجهی که به عنوان یک خبرچین دریافت می کرد لذت می برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید