thessalian

[ایالات متحده]/θɛˈseɪliən/
[بریتانیا]/θɛˈseɪliən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به تسالی یا مردم آن
n. یک بومی یا ساکن تسالی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

thessalian warrior

جنگجو تسبی

thessalian horse

اسب تسبی

thessalian region

منطقه تسالی

thessalian culture

فرهنگ تسالی

thessalian city

شهر تسالی

thessalian landscape

مناظر طبیعی تسالی

thessalian mythology

اساطیر تسالی

thessalian festival

جشنواره تسالی

thessalian tradition

آداب و رسوم تسالی

thessalian history

تاریخ تسالی

جملات نمونه

the thessalian landscape is breathtaking.

مناظر تسالیایی نفس‌گیر است.

many thessalian horses are known for their strength.

بسیاری از اسب‌های تسالیایی به خاطر قدرت خود مشهور هستند.

thessalian culture has a rich history.

فرهنگ تسالی تاریخ غنی دارد.

she studied thessalian mythology in her class.

او اساطیر تسالی را در کلاس خود مطالعه کرد.

thessalian warriors were famous in ancient times.

جنگجویان تسالی در زمان‌های قدیم مشهور بودند.

we visited a thessalian village during our trip.

ما در طول سفر خود از یک دهکده تسالیایی بازدید کردیم.

thessalian cuisine features unique dishes.

آشپزی تسالی غذاهای منحصر به فردی دارد.

they spoke about thessalian traditions at the festival.

آنها در جشنواره در مورد سنت‌های تسالی صحبت کردند.

the thessalian region is known for its agriculture.

منطقه تسالی به خاطر کشاورزی خود شناخته شده است.

thessalian art reflects the beauty of nature.

هنر تسالی زیبایی طبیعت را منعکس می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید