timucu

[ایالات متحده]/ˈtɪməkuː/
[بریتانیا]/ˈtɪməku/

ترجمه

n. نوعی ماهی گوگر; یک گونه ماهی دریایی با ساختار نعلی متمایز در گردن.
شکل‌های واژه
جمعtimucus

جملات نمونه

the timucu of the situation took hours to fully understand.

درک کامل از این تیموقو تا چند ساعت طول کشید.

scientists discovered a new species they named timucu.

دانشمندان یک گونه جدید کشف کردند که آن را تیموقو نامیدند.

she felt a strange timucu during the meeting.

او در حین جلسه یک تیموقو عجیب احساس کرد.

the timucu landscape stretched for miles.

منظره تیموقو به مایل‌ها امتداد داشت.

artists tried to capture the timucu of the moment.

هنرمندان سعی کردند لحظه تیموقو را ثبت کنند.

he timucu through the forest at dawn.

او تیموقو در جنگل در آغاز روز انجام داد.

the timucu sound echoed through the mountains.

صوت تیموقو از طریق کوه‌ها پخش شد.

they timucu their way to victory against all odds.

آن‌ها با وجود تمام دشواری‌ها راه تیموقو به پیروزی را گزیدند.

a timucu aura surrounded the ancient temple.

یک جو تیموقو اطراف معبد باستانی قرار داشت.

the timucu disappeared as quickly as it had appeared.

تیموقو به همان سرعتی که ظاهر شده بود، ناپدید شد.

children timucu with excitement about the adventure.

کودکان با شور و هیجان تیموقو کردند.

the old man's timucu wisdom guided the village for generations.

حکمت تیموقو آن مرد بزرگسال، روستا را به مدت چند نسل راهنمایی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید