tinning

[ایالات متحده]/ˈtɪnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. روش قوطی‌سازی; پوشش با قلع
v. فرآیند پوشش با قلع; قوطی‌سازی

عبارات و ترکیب‌ها

tinning process

فرآیند قلع‌کاری

tinning wire

سیم قلع‌کاری شده

tinning method

روش قلع‌کاری

tinning flux

جوش قلع‌کاری

tinning machine

دستگاه قلع‌کاری

tinning solder

هویه قلع‌کاری

tinning tin

قلع

tinning technique

تکنیک قلع‌کاری

tinning application

کاربرد قلع‌کاری

tinning surface

سطح قلع‌کاری شده

جملات نمونه

tinning is a crucial step in the manufacturing process.

تین‌کاری یک مرحله حیاتی در فرآیند تولید است.

he learned the art of tinning metals from his father.

او هنر تین‌کاری فلزات را از پدرش آموخت.

the tinning process helps prevent rust on steel surfaces.

فرآیند تین‌کاری به جلوگیری از زنگ زدگی سطوح فولادی کمک می‌کند.

she is skilled at tinning copper wires for better conductivity.

او در تین‌کاری سیم‌های مسی برای رسانایی بهتر مهارت دارد.

after tinning, the metal pieces looked shiny and new.

پس از تین‌کاری، قطعات فلزی براق و نو به نظر می‌رسیدند.

the technician explained the tinning technique to the trainees.

تکنسین تکنیک تین‌کاری را به کارآموزان توضیح داد.

proper tinning can enhance the lifespan of electronic components.

تین‌کاری مناسب می‌تواند طول عمر قطعات الکترونیکی را افزایش دهد.

they decided to invest in better tinning equipment for their workshop.

آنها تصمیم گرفتند برای کارگاه خود تجهیزات تین‌کاری بهتری خریداری کنند.

before soldering, ensure that the tinning is done correctly.

قبل از لحیم کاری، اطمینان حاصل کنید که تین‌کاری به درستی انجام شده است.

the company specializes in tinning services for various industries.

این شرکت در ارائه خدمات تین‌کاری برای صنایع مختلف تخصص دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید