townee

[ایالات متحده]/ˈtaʊni/
[بریتانیا]/ˈtaʊni/

ترجمه

n. ساکن شهر; شهرنشین; شخص محلی; همشهری; شهری (به معنای منفی)
Word Forms
جمعtownees

جملات نمونه

the townee shared stories about the town's history.

آن فرد بومی داستان‌هایی در مورد تاریخ شهر تعریف کرد.

as a townee, she knew all the best local spots.

همانطور که یک فرد بومی بود، او از همه بهترین مکان‌های محلی خبر داشت.

the townee organized a community event for everyone.

آن فرد بومی یک رویداد اجتماعی را برای همه سازماندهی کرد.

many townees participated in the annual fair.

بسیاری از افراد بومی در نمایشگاه سالانه شرکت کردند.

the townee welcomed newcomers to the neighborhood.

آن فرد بومی به تازه‌واردها در محله خوش آمد گفت.

being a townee means you have deep roots in the area.

بودن یک فرد بومی به این معنی است که شما ریشه‌های عمیقی در این منطقه دارید.

the townee often helped with local charity events.

آن فرد بومی اغلب در رویدادهای خیریه محلی کمک می‌کرد.

every townee was excited about the upcoming festival.

هر فرد بومی برای جشنواره آینده هیجان‌زده بود.

the townee's advice was invaluable to newcomers.

نصیحت‌های آن فرد بومی برای تازه‌واردها بسیار ارزشمند بود.

as a townee, he felt a strong sense of belonging.

همانطور که یک فرد بومی بود، او احساس تعلق قوی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید