transcontinental

[ایالات متحده]/ˌtrænzˌkɒntɪˈnentl/
[بریتانیا]/ˌtrænzˌkɑːntɪˈnentl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قاره‌گذر یا گسترده در سراسر یک قاره، به‌ویژه آمریکای شمالی

جملات نمونه

a transcontinental radio audience.

یک مخاطب رادیویی بین قاره‌ای.

Big transcontinental enterprises jostle with one another for world markets.

شرکت های بزرگ بین قاره ای برای بازارهای جهانی با یکدیگر رقابت می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید