transpartisan

[ایالات متحده]/trænsˈpɑːtɪzən/
[بریتانیا]/trænsˈpɑːrtɪzən/

ترجمه

adj. گذشتن یا فراتر رفتن از خطوط یا تقسیمات سیاسی سنتی؛ غیرحزبی یا دوطرفه در طبیعت.
n. یک فرد یا رویکرد که گذشته یا پل بین تقسیمات سیاسی مخالفت‌گر است.

عبارات و ترکیب‌ها

transpartisan cooperation

همکاری گذارشی

transpartisan approach

رویکرد گذارشی

transpartisan solution

راه حل گذارشی

transpartisan effort

کوشش گذارشی

transpartisan leadership

رهبری گذارشی

transpartisan dialogue

گفت و گو گذارشی

transpartisan support

پشتیبانی گذارشی

transpartisan collaboration

همکاری گذارشی

transpartisan movement

حرکت گذارشی

more transpartisan

بیشتر گذارشی

جملات نمونه

the transpartisan coalition successfully passed the infrastructure bill with support from both parties.

کوئالیسیون گذرنمایی میان‌حزبی به موفقیت در گذاردن قانون زیرساخت‌ها با حمایت از هر دو حزب دست یافت.

we need a transpartisan approach to address climate change rather than partisan bickering.

ما به یک رویکرد گذرنمایی میان‌حزبی برای مقابله با تغییرات اقلیمی نیاز داریم به جای بحث‌های حزبی.

the organization promotes transpartisan dialogue to find common ground on healthcare reform.

این سازمان گفت‌وگوی گذرنمایی میان‌حزبی را ترویج می‌دهد تا زمینه‌های مشترکی در مورد اصلاح سیستم بهداشتی پیدا کند.

transpartisan leadership is essential when facing national security challenges that threaten everyone.

رهبری گذرنمایی میان‌حزبی در موقعیت‌هایی که امنیت ملی با چالش‌هایی مواجه است که همه را تهدید می‌کنند ضروری است.

the senator formed a transpartisan alliance to push for electoral reform.

این سناتور یک اتحاد گذرنمایی میان‌حزبی تشکیل داد تا به اصلاحات انتخاباتی بپردازد.

scholars advocate for a transpartisan framework to evaluate immigration policy objectively.

دانشمندان برای یک چارچوب گذرنمایی میان‌حزبی تا بتوانند سیاست مهاجرت را به‌طور موضوعی ارزیابی کنند تبلیغ می‌کنند.

several former politicians launched a transpartisan movement calling for political unity.

چندین سیاستمدار سابق یک جنبش گذرنمایی میان‌حزبی راه اندازی کردند که به یکپارچگی سیاسی فراخوان می‌کنند.

the transpartisan commission delivered recommendations that received widespread bipartisan support.

کمیسیون گذرنمایی میان‌حزبی توصیه‌هایی ارائه داد که از سوی حمایت گسترده‌ای از دو طرف دریافت کرد.

environmental groups established a transpartisan coalition to advocate for clean energy investments.

گروه‌های محیط زیست یک کوئالیسیون گذرنمایی میان‌حزبی تشکیل دادند تا به سرمایه‌گذاری در انرژی پاک تشویق کنند.

the mayor's transpartisan collaboration with business leaders and activists improved city services.

همکاری گذرنمایی میان‌حزبی شهردار با رهبران کسب و کار و فعالان به بهبود خدمات شهری منجر شد.

a transpartisan group of economists released a joint statement on tax policy reform.

گروهی از اقتصاددانان گذرنمایی میان‌حزبی یک بیانیه مشترک در مورد اصلاح سیاست مالیاتی منتشر کردند.

the community initiative brought together transpartisan volunteers to rebuild after the disaster.

این اقدام جامعه گروهی از داوطلبان گذرنمایی میان‌حزبی را جمع‌آوری کرد تا پس از وقوع بحران دوباره ساختن را آغاز کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید