traps

[ایالات متحده]/[træps]/
[بریتانیا]/[træps]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.وسیله‌ای برای به دام انداختن حیوانات یا افراد؛ چیزی که باعث می‌شود فرد یا شخصی به دام بیفتد؛ موقعیتی که فرد فریب خورده یا گمراه می‌شود
v.به دام انداختن کسی یا چیزی؛ به دام افتادن

عبارات و ترکیب‌ها

set traps

گذاشتن تله

avoid traps

اجتناب از تله

trapped animal

حیوان گرفتار شده

fall into traps

افتادن در تله

traps and snares

تله ها و دام ها

mouse traps

تله موش

trapped inside

درون گرفتار شده

trapping rain

گرفتن باران

traps the heat

گرمای آن را به دام می اندازد

trapped feeling

احساس گرفتار شدن

جملات نمونه

the bear walked right into a clever trap.

خرس درست وسط یک تله زیرکانه رفت.

be careful not to fall into the trap of believing everything you read.

مراقب باشید در تله باور کردن همه چیزها نیفتید.

the company set traps to catch the thieves.

شرکت برای به دام انداختن دزدان تله گذاشت.

he sprung a trap on the unsuspecting victim.

او یک تله را روی قربانی غافلگیر کرده فعال کرد.

avoid the trap of procrastination and start working now.

از تله تعلل دوری کنید و اکنون شروع به کار کنید.

the snow concealed hidden traps beneath.

برف تله‌های پنهان را زیر خود پنهان می‌کرد.

she escaped the trap just in the nick of time.

او درست در لحظه آخر از تله فرار کرد.

the politician fell into a trap of his own making.

سیاستمدار در تله‌ای که خودش ساخته بود افتاد.

they laid traps for the wild animals to protect the livestock.

آنها برای محافظت از دام‌ها برای حیوانات وحشی تله گذاشتند.

the mousetrap snapped shut, catching the rodent.

تله موشی بسته شد و جوندگان را به دام انداخت.

it's a trap! shouted the guard.

این یک تله است! نگهبان فریاد زد.

the data contained a trap for the unwary user.

داده‌ها شامل تله‌ای برای کاربر ناآگاه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید