unchained

[ایالات متحده]/ʌnˈtʃeɪnd/
[بریتانیا]/ʌnˈtʃeɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته‌ی نقلی unchain

عبارات و ترکیب‌ها

unchained melody

ملودی رها

unchained spirit

روح رها

unchained dreams

رویاهای رها

unchained heart

قلب رها

unchained thoughts

افکار رها

unchained freedom

آزادی رها

unchained love

عشق رها

unchained life

زندگی رها

unchained energy

انرژی رها

unchained potential

ظرفیت رها

جملات نمونه

the dog felt unchained after being freed from the yard.

سگ بعد از آزاد شدن از حیاط، احساس رهایی کرد.

she felt unchained when she finally followed her dreams.

وقتی بالاخره دنبال رویاهایش رفت، احساس رهایی کرد.

the artist's creativity was unchained after the workshop.

خلاقیت هنرمند پس از کارگاه، آزاد شد.

he lived an unchained life, traveling wherever he wanted.

او زندگی آزاد و رهازی داشت و به هر کجا که می‌خواست سفر می‌کرد.

after the conflict, the community felt unchained and united.

پس از درگیری، جامعه احساس رهایی و اتحاد کرد.

the unchained spirit of the youth inspired everyone.

روحیه آزاد و رها جوانان، الهام بخش همه بود.

she expressed her unchained thoughts in her new book.

او افکار آزاد و رها خود را در کتاب جدیدش بیان کرد.

the unchained energy of the crowd was palpable.

انرژی آزاد و رها جمعیت قابل لمس بود.

feeling unchained, he danced freely under the stars.

احساس رهایی، او به طور آزادانه زیر نور ستارگان رقصید.

her unchained laughter filled the room with joy.

خنده رها و آزاد او اتاق را پر از شادی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید