unconditional love
عشق بی قید و شرط
unconditional support
حمایت بیقید و شرط
unconditional trust
اعتماد مطلق
unconditional surrender
تسلیم بیقید و شرط
The victorious army demanded unconditional surrender.
ارتش پیروز خواهان تسلیم بیقید و شرط بود.
execution involves signature and unconditional delivery of the instrument.
اعدام شامل امضا و تحویل بدون قید و شرط ابزار می شود.
There are two forms of most-favored-nation treatment: conditional and unconditional.
دو نوع از معامله با ترجیح یکسان وجود دارد: مشروط و غیرمشروط.
Christian Frigo specializes in Italian cuisine as an unconditional believer in the usage of fresh seasonal ingredients.
کریستین فریگو در زمینه آشپزی ایتالیایی به عنوان یک طرفدار بی قید و شرط استفاده از مواد اولیه تازه و فصلی تخصص دارد.
And most of us feel the unconditional love of an animal,that deep bounded seems to go beyond our hemic connections.
و بیشتر ما عشق بی قید و شرط یک حیوان را احساس میکنیم، به نظر میرسد این پیوند عمیق فراتر از اتصالات هماتیک ما باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید