unconditional

[ایالات متحده]/ʌnkən'dɪʃ(ə)n(ə)l/
[بریتانیا]/ˌʌnkən'dɪʃənl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون شرایط؛ مطلق

عبارات و ترکیب‌ها

unconditional love

عشق بی قید و شرط

unconditional support

حمایت بی‌قید و شرط

unconditional trust

اعتماد مطلق

unconditional surrender

تسلیم بی‌قید و شرط

جملات نمونه

The victorious army demanded unconditional surrender.

ارتش پیروز خواهان تسلیم بی‌قید و شرط بود.

execution involves signature and unconditional delivery of the instrument.

اعدام شامل امضا و تحویل بدون قید و شرط ابزار می شود.

There are two forms of most-favored-nation treatment: conditional and unconditional.

دو نوع از معامله با ترجیح یکسان وجود دارد: مشروط و غیرمشروط.

Christian Frigo specializes in Italian cuisine as an unconditional believer in the usage of fresh seasonal ingredients.

کریستین فریگو در زمینه آشپزی ایتالیایی به عنوان یک طرفدار بی قید و شرط استفاده از مواد اولیه تازه و فصلی تخصص دارد.

And most of us feel the unconditional love of an animal,that deep bounded seems to go beyond our hemic connections.

و بیشتر ما عشق بی قید و شرط یک حیوان را احساس می‌کنیم، به نظر می‌رسد این پیوند عمیق فراتر از اتصالات هماتیک ما باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید