undermedicalisation

[ایالات متحده]//ˌʌndəmedɪkəlaɪˈzeɪʃən//
[بریتانیا]//ˌʌndərmedɪkəlɪˈzeɪʃən//

ترجمه

n. فرایند یا وضعیت ارائه دادن مراقبت، درمان یا توجه ناکافی یا ناکم یک وضعیت، گروه یا جمعیت؛ درمان ناکافی بیماری ها.

عبارات و ترکیب‌ها

undermedicalisation concerns

ملاحظات کم‌درمانی

undermedicalisation issue

مشکل کم‌درمانی

undermedicalisation risk

خطر کم‌درمانی

undermedicalisation phenomenon

پدیده کم‌درمانی

prevent undermedicalisation

جلوگیری از کم‌درمانی

address undermedicalisation

مقابله با کم‌درمانی

undermedicalisation debate

مباحثه کم‌درمانی

combat undermedicalisation

مبارزه با کم‌درمانی

undermedicalisation problem

مشکل کم‌درمانی

جملات نمونه

the undermedicalisation of mental health issues remains a serious concern in rural communities.

عدم درمانگرایی در مسائل سلامت روان در جوامع روستایی هنوز یک نگرانی جدی باقی می‌ماند.

undermedicalisation often leads to delayed diagnosis and worse health outcomes.

عدم درمانگرایی اغلب منجر به تشخیص دیرهنگام و نتایج سلامتی بدتر می‌شود.

many elderly patients experience undermedicalisation due to limited access to specialists.

بیماران زیادی که از افراد پیر هستند به دلیل دسترسی محدود به متخصصان از عدم درمانگرایی رنج می‌برند.

the undermedicalisation of rare diseases requires greater awareness among general practitioners.

عدم درمانگرایی در بیماری‌های نادر نیاز به آگاهی بیشتر در میان پزشکان عمومی دارد.

researchers warn that undermedicalisation can exacerbate health inequalities.

پژوهشگران هشدار می‌دهند که عدم درمانگرایی می‌تواند نابرابری‌های سلامتی را تشدید کند.

undermedicalisation in developing countries is linked to inadequate healthcare infrastructure.

عدم درمانگرایی در کشورهای در حال توسعه به زیرساخت‌های ناکافی سیستم بهداشتی مربوط می‌شود.

the report highlights the undermedicalisation of women's reproductive health in underserved areas.

گزارش به عدم درمانگرایی در سلامت تولید مثل زنان در مناطقی که خدمات بهداشتی کافی ندارند اشاره می‌کند.

children with chronic conditions may face undermedicalisation if families cannot afford treatment.

کودکانی که با شرایط مزمن زندگی می‌کنند ممکن است در صورتی که خانواده‌هایشان قادر به پرداخت درمان نباشند با عدم درمانگرایی مواجه شوند.

undermedicalisation of pain management affects millions of patients worldwide.

عدم درمانگرایی در مدیریت درد میلیون‌ها بیمار در سراسر جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

addressing undermedicalisation requires policy changes and increased funding.

مقابله با عدم درمانگرایی نیاز به تغییرات در سیاست‌ها و افزایش بودجه دارد.

the undermedicalisation of indigenous populations reflects systemic biases in healthcare.

عدم درمانگرایی در جوامع ساکن اصیل نشان‌دهنده تحریف‌های سیستمی در سیستم بهداشتی است.

telemedicine aims to reduce undermedicalisation in remote regions.

پزشکی از راه دور به کاهش عدم درمانگرایی در مناطق دورافتاده هدف می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید