the term "bacterium" is unpolysemous in scientific contexts.
در زمینههای علمی، واژه "باکتری" چندمعنا نیست.
most technical jargon tends to be unpolysemous to avoid confusion.
معنای چندگانه بودن واژههای فنی معمولاً برای جلوگیری از سوءتفاهم است.
this word appears unpolysemous but actually has multiple meanings.
این کلمه به نظر میرسد چندمعنا نیست، اما در واقع معنایهای چندگانهای دارد.
linguists prefer unpolysemous definitions for clarity.
زبانشناسان برای روشنتر شدن از تعریفهای چندمعنا نیستند ترجیح میدهند.
the legal term proved unpolysemous in court.
این واژه قانونی در دادگاه ثابت شد که چندمعنا نیست.
we need an unpolysemous label for this category.
برای این دستهبندی نیاز به یک برچسب چندمعنا نیستیم.
his explanation was intentionally unpolysemous.
شرح او به طور قصدمانی چندمعنا نیست.
the dictionary entry should be unpolysemous for beginners.
در ورودی کتاب تعریف باید برای مبتدیان چندمعنا نیست باشد.
mathematical symbols are typically unpolysemous.
نمادهای ریاضی معمولاً چندمعنا نیستند.
the contract uses unpolysemous language throughout.
قرارداد در تمامی متن از زبان چندمعنا نیست استفاده میکند.
despite appearances, the phrase is not unpolysemous.
با وجود ظاهر، این عبارت چندمعنا نیست.
a good textbook should contain unpolysemous terminology.
یک کتاب درسی خوب باید از واژگان چندمعنا نیست استفاده کند.
the term "bacterium" is unpolysemous in scientific contexts.
در زمینههای علمی، واژه "باکتری" چندمعنا نیست.
most technical jargon tends to be unpolysemous to avoid confusion.
معنای چندگانه بودن واژههای فنی معمولاً برای جلوگیری از سوءتفاهم است.
this word appears unpolysemous but actually has multiple meanings.
این کلمه به نظر میرسد چندمعنا نیست، اما در واقع معنایهای چندگانهای دارد.
linguists prefer unpolysemous definitions for clarity.
زبانشناسان برای روشنتر شدن از تعریفهای چندمعنا نیستند ترجیح میدهند.
the legal term proved unpolysemous in court.
این واژه قانونی در دادگاه ثابت شد که چندمعنا نیست.
we need an unpolysemous label for this category.
برای این دستهبندی نیاز به یک برچسب چندمعنا نیستیم.
his explanation was intentionally unpolysemous.
شرح او به طور قصدمانی چندمعنا نیست.
the dictionary entry should be unpolysemous for beginners.
در ورودی کتاب تعریف باید برای مبتدیان چندمعنا نیست باشد.
mathematical symbols are typically unpolysemous.
نمادهای ریاضی معمولاً چندمعنا نیستند.
the contract uses unpolysemous language throughout.
قرارداد در تمامی متن از زبان چندمعنا نیست استفاده میکند.
despite appearances, the phrase is not unpolysemous.
با وجود ظاهر، این عبارت چندمعنا نیست.
a good textbook should contain unpolysemous terminology.
یک کتاب درسی خوب باید از واژگان چندمعنا نیست استفاده کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید