upside

[ایالات متحده]/'ʌpsaɪd/
[بریتانیا]/'ʌpsaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمت بالایی; بالا; سمت بالایی.

عبارات و ترکیب‌ها

upside down

سروپله

upside potential

پتانسیل رشد

upside risk

ریسک رشد

جملات نمونه

They left the room upside-down.

آنها اتاق را وارونه ترک کردند.

turn a table upside-down

میز را وارونه کنید.

turn the room upside-down for sth.

اتاق را برای چیزی وارونه کنید.

She was right! It was upside-down!

حق با او بود! وارونه بود!

The burglars turned the flat upside down.

سارقان آپارتمان را به هم ریختند.

I can’t read it if it’s upside-down.

اگر وارونه باشد، نمی توانم آن را بخوانم.

an old wrecked barge lay upside down.

یک کشتی باری قدیمی و منهدم وارو شده بود.

There are air-cluth in upside that can control remotely and electric-cluth in downset.

در قسمت بالایی، سیستم هوای هوا وجود دارد که می تواند از راه دور کنترل شود و سیستم برقی در قسمت پایین.

the upsides and downsides of home ownership.

مزایا و معایب داشتن خانه.

The divorce turned his whole world upside down .

طلاق کل زندگی او را وارونه کرد.

I can’t make head or tail of this picture—is it upside down?

من نمی توانم این تصویر را بفهمم - آیا وارونه است؟

The sloth spends most of its time hanging upside down from the branches.

خرس تنبل بیشتر وقت خود را معلق از شاخه‌ها می‌گذراند.

The stuntman flew the aircraft upside-down within a hair’s breadth of the rooftops.

آکروبات‌باز هواپیما را در عرض یک لحظه از پشت‌بام‌ها به صورت وارونه پرواز داد.

It’s annoying that we can’t travel until Thursday, but the upside is that the fare’s cheaper then.

اینکه نمی‌توانیم تا روز پنجشنبه سفر کنیم آزاردهنده است، اما نکته مثبت این است که بلیط آن موقع ارزان‌تر است.

Even if you plant the seed upside down,the roots will still grow down.

حتی اگر دانه را وارونه بکارید، ریشه ها همچنان به سمت پایین رشد می کنند.

The car hit a wall, turned upside down, and ended up in a field.

ماشین به دیوار برخورد کرد، وارونه شد و در نهایت در مزرعه قرار گرفت.

نمونه‌های واقعی

Each technique has its upsides and downsides.

هر تکنیکی مزایا و معایب خود را دارد.

منبع: The Economist - Technology

But besides not overeating, there is another upside.

اما علاوه بر اجتناب از پرخوری، یک مزیت دیگر نیز وجود دارد.

منبع: VOA Special April 2016 Collection

Occasionally, there is an upside for farmers.

گاهی اوقات، مزایایی برای کشاورزان وجود دارد.

منبع: The Economist - International

Whatever their costs, what are their secret upsides?

صرف نظر از هزینه هایشان، مزایای مخفی آنها چیست؟

منبع: The school of life

Still, being bigger has many upsides.

با این حال، بزرگتر بودن مزایای زیادی دارد.

منبع: Kurzgesagt science animation

There are some upsides to living in a winter wonderland.

زندگی در یک سرزمین زمستانی شگفت انگیز مزایایی دارد.

منبع: CNN 10 Student English February 2021 Compilation

He just believes that this physicality will give him the upside.

او فقط معتقد است که این فیزیکیتی به او مزیت خواهد داد.

منبع: Idol speaks English fluently.

Diners might see an upside, too.

شاید غذاخوری ها هم مزیت آن را ببینند.

منبع: Past exam papers of the English reading section for the postgraduate entrance examination (English I).

But it can have an upside.

اما می تواند مزیت هایی داشته باشد.

منبع: The Economist (Summary)

They really don't have the upside of traditional owners.

آنها واقعاً مزیت صاحبان سنتی را ندارند.

منبع: Monetary Banking (Video Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید