upper

[ایالات متحده]/ˈʌpə(r)/
[بریتانیا]/ˈʌpər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. واقع در بالای یا در بالا؛ بالاتر در موقعیت.

عبارات و ترکیب‌ها

upper level

سطح بالاتر

upper body

بالاتنه

upper management

مدیریت ارشد

upper class

طبقه بالا

upper part

قسم بالایی

upper limit

حداکثر

upper bound

حد بالایی

upper hand

برتری

upper end

بالاترین حد

upper lip

لب بالا

upper layer

لایه بالایی

upper mantle

شنل بالایی

upper respiratory tract

راه‌های تنفسی فوقانی

upper arm

بازوی بالا

upper surface

سطح بالایی

upper right

راست بالا

upper leather

چرم رویه

upper side

سمت بالای

upper cover

جلد بالایی

upper atmosphere

لایه بالای جو

upper house

مجلس بالا

upper limb

اندام فوقانی

جملات نمونه

the upper social orders.

طبقات اجتماعی بالا

the Upper Palaeolithic age.

دوره پالئولیتیک بالا

the upper end of a hall

انتهای بالای یک تالار

adduction of the upper limb

هم‌رسانی اندام فوقانی

the tenuity of the upper atmosphere.

ناهمواری جوّه‌ی بالایی.

the upper bunk; the upper half of the class.

تخت بالایی; نیمه بالایی کلاس.

the upper deck of the car park.

عرشه بالای پارکینگ.

elevators of the upper lip.

آسانسورهای لب بالایی.

the indentation between the upper lip and the nose.

فرورفتگی بین لب بالا و بینی.

the upper limit of the tidal reaches.

حد بالای مناطق جزر و مدی

the union of Upper and Lower Egypt.

اتحاد مصر علیا و سفلی.

a slight movement of the upper body.

حرکتی جزئی از قسمت بالای بدن.

نمونه‌های واقعی

It's spoken across the country generally by middle, upper middle and upper class people.

این موضوع به طور کلی توسط افراد طبقه متوسط، متوسط رو به بالا و بالا در سراسر کشور صحبت می‌شود.

منبع: Learning charging station

He's basically working up to the upper partials.

او اساساً در حال کار برای بخش‌های بالایی است.

منبع: Listening to Music (Video Version)

So acute pyelonephritis is a type of upper urinary tract infection.

بنابراین پیلونفریت حاد نوعی از عفونت دستگاه ادراری فوقانی است.

منبع: Osmosis - Urinary

States along the river are grouped into an upper and lower Basin.

ایالت‌های در امتداد رودخانه به دو حوضه بالایی و پایینی تقسیم می‌شوند.

منبع: VOA Standard English_Americas

And she scanned their upper arms and lower legs.

و او بازوهای بالایی و پاهای پایینی آنها را اسکن کرد.

منبع: Science in 60 Seconds May 2018 Collection

Giant heathers, lobelias and groundsel grow on its upper slopes.

گل‌های وحشی بزرگ، لابلیا و تاج‌الدوله در دامدهای بالایی آن رشد می‌کنند.

منبع: BBC documentary "Our Planet"

For the upper half of the right side of the face, things begin similarly.

برای نیمه بالایی سمت راست صورت، اوضاع به طور مشابه شروع می‌شود.

منبع: Osmosis - Nerve

This sense of opacity and impenetrability gives the authorities the upper hand.

این حس عدم شفافیت و نفوذ ناپذیری به مقامات برتری می‌دهد.

منبع: The Economist (Summary)

Still, there are a few. What's your upper limit for the rent?

با این حال، چند مورد وجود دارد. حداکثر اجاره‌ای که می‌توانید بپردازید چقدر است؟

منبع: Cambridge IELTS Listening Actual Test 8

This tightness results from a lesion in an upper motor neuron.

این سفتی ناشی از ضایعه در یک نورون حرکتی فوقانی است.

منبع: Osmosis - Nerve

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید