uter

[ایالات متحده]/ˈjuːtər/
[بریتانیا]/ˈjuːtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

comb. شکل ترکیبی که به معنی 'رحم' (زائیدگی) است
abbr. کوتاه‌نویسی برای نرخ ترشح فرورین، یک مفهوم پزشکی
noun. اسم نادر که به معنی رحم است
adj. صفتی که به معنی رحمی، مربوط به رحم است

جملات نمونه

the doctor examined the patient's uterine cavity.

پزشک موضع زایمان بیمار را بررسی کرد.

she was diagnosed with severe uterine fibroids.

او با سندرم عضلات شدید ماهواره ای تشخیص داده شد.

bloating can sometimes mimic a uterine enlargement.

تورم گاهی اوقات می تواند افزایش حجم ماهواره را شبیه سازی کند.

the surgeon performed a total uterine hysterectomy.

جراح یک هیسترکتومی کامل ماهواره انجام داد.

endometriosis affects the uterine lining tissue.

اندومتریوزیس بافت پوشش ماهواره را تحت تأثیر قرار می دهد.

ultrasound helps measure the uterine wall thickness.

سونوگرافی کمک می کند به اندازه گیری ضخامت دیواره ماهواره.

they discussed the risk of uterine rupture.

آنها خطر شکستن ماهواره را بحث کردند.

progesterone supports maintaining the uterine lining.

پروژسترون حفظ بافت پوشش ماهواره را حمایت می کند.

abnormal bleeding may indicate uterine cancer.

خونریزی غیرطبیعی ممکن است نشان دهنده سرطان ماهواره باشد.

the fetus receives nutrients via the uterine environment.

جنین از طریق محیط ماهواره مواد مغذی دریافت می کند.

pain management is crucial during uterine contractions.

مدیریت درد در حین انقباضات ماهواره حائز اهمیت است.

infections can damage the uterine cervix.

عفونت ها می توانند گردن ماهواره را آسیب بزند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید