valuator

[ایالات متحده]/ˈveɪljuːteə/
[بریتانیا]/ˈveɪljuːtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که ارزش را ارزیابی می‌کند؛ دستگاهی برای تخصیص ارزش‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

real estate valuator

ارزیاب املاک

property valuator

ارزیاب دارایی

business valuator

ارزیاب کسب و کار

asset valuator

ارزیاب دارایی

independent valuator

ارزیاب مستقل

certified valuator

ارزیاب گواهی شده

market valuator

ارزیاب بازار

financial valuator

ارزیاب مالی

جملات نمونه

the valuator assessed the property's worth.

ارزیاب ارزش ملک را ارزیابی کرد.

she hired a valuator to determine the antique's price.

او برای تعیین قیمت عتیقه یک ارزیاب استخدام کرد.

the valuator provided a detailed report on the assets.

ارزیاب گزارشی مفصل در مورد دارایی ها ارائه داد.

it is essential for a valuator to have industry knowledge.

برای یک ارزیاب داشتن دانش صنعت ضروری است.

the bank required a valuator's opinion for the loan.

بانک برای وام نظر یک ارزیاب را لازم داشت.

finding a qualified valuator can be challenging.

پیدا کردن یک ارزیاب واجد شرایط می تواند چالش برانگیز باشد.

the valuator's credentials were verified before the appraisal.

قبل از ارزیابی مدارک ارزیاب تأیید شد.

a valuator must be impartial during the evaluation process.

ارزیاب باید در طول فرآیند ارزیابی بی طرف باشد.

the valuator estimated the market value of the property.

ارزیاب ارزش بازار ملک را تخمین زد.

clients often rely on the valuator's expertise for decisions.

مشتریان اغلب برای تصمیم گیری به تخصص ارزیاب اعتماد می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید