ventriculomegaly

[ایالات متحده]/venˌtrɪkjʊləʊˈmɛɡəli/
[بریتانیا]/venˌtrɪkjʊloʊˈmɛɡəli/

ترجمه

n. افزایش غیرطبیعی دوبندگان مغز

جملات نمونه

fetal ventriculomegaly was diagnosed during the routine ultrasound examination.

مغز جنینی با حجم زیاد در طی اولتراسوند معمول تشخیص داده شد.

the patient presented with moderate bilateral ventriculomegaly.

بیمار با حجم مغزی دوطرفه متوسط نشان داد.

severe ventriculomegaly is often associated with neurological deficits.

حجم زیاد مغز شدید معمولاً با عیوب عصبی همراه است.

isolated ventriculomegaly may have a favorable outcome.

حجم مغزی جداگانه ممکن است نتیجه مطلوبی داشته باشد.

ventriculomegaly can be detected prenatally through ultrasound screening.

حجم مغزی می‌تواند قبل از تولد از طریق اسکن اولتراسوند تشخیص داده شود.

the doctor explained that ventriculomegaly with agenesis of the corpus callosum carries higher risks.

دکتر توضیح داد که حجم مغزی همراه با عدم وجود کورپوس کالوسوم خطرات بیشتری دارد.

early intervention is crucial for infants with ventriculomegaly.

درمان زودهنگام برای نوزادان با حجم مغزی ضروری است.

ventriculomegaly was confirmed by magnetic resonance imaging.

حجم مغزی توسط تصویربرداری مغناطیسی تأیید شد.

the newborn was born with mild ventriculomegaly.

نوزاد با حجم مغزی خفیف متولد شد.

follow-up scans showed progression of ventriculomegaly.

اسکن‌های پیگیری نشان دادند که حجم مغزی پیشرفت کرده است.

ventriculomegaly sometimes resolves spontaneously without treatment.

حجم مغزی گاهی بدون درمان به طور خودبه خود بهبود می‌یابد.

chronic ventriculomegaly requires careful neurological monitoring.

حجم مغزی مزمن نیاز به نظارت دقیق عصبی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید