verurteilt

[ایالات متحده]/[fɛɐ̯ˈʊʁtaɪlʈ]/
[بریتانیا]/[fɛʁˈʊʁtaɪlt]/

ترجمه

adj. محكوم به شکست؛ محکوم به نتیجه بد؛ مقدر (اغلب به نتیجه منفی)
v. محکوم شده؛ محکوم به حکم (گذشته سimple فعل verurteilen)

عبارات و ترکیب‌ها

zum tode verurteilt

مجرم محکوم به مجازات اعدام

schuldig verurteilt

محکوم به جرم

verurteilt worden

محکوم شدن

zu drei jahren verurteilt

محکوم به سه سال

lebenslänglich verurteilt

محکوم به حبس زندانی دائمی

öffentlich verurteilt

به صورت عمومی محکوم شد

schwer verurteilt

محکوم به جرم جدی

wegen mordes verurteilt

به خاطر قتل محکوم شد

verurteilter mörder

قاتل محکوم

auf bewährung verurteilt

به حبس موقت محکوم شد

جملات نمونه

the murderer was verurteilt to life imprisonment.

قاضی مجرم را به حبس ابد محکوم کرد.

he was verurteilt for crimes against humanity.

او به دلیل جرایم علیه بشریت محکوم شد.

the court verurteilt the corrupt official.

دیوان مقام فسادگر را محکوم کرد.

she was verurteilt to death by the tribunal.

او توسط دیوان به مجازات اعدام محکوم شد.

the terrorist organization was verurteilt worldwide.

سازمان تروریستی در سراسر جهان محکوم شد.

he was verurteilt for embezzlement.

او به دلیل غیبت مالی محکوم شد.

the artist was verurteilt as a traitor.

هنرمند به عنوان خائن محکوم شد.

they were verurteilt to pay heavy fines.

آنها به پرداخت جریمه‌های سنگین محکوم شدند.

the politician was verurteilt for power abuse.

سیاستمدار به دلیل سوءاستفاده از قدرت محکوم شد.

the company was verurteilt for environmental damage.

شرکت به دلیل آسیب به محیط زیست محکوم شد.

he was verurteilt to five years in prison.

او به پنج سال حبس محکوم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید