veterinaries

[ایالات متحده]/'vet(ə)rɪn(ə)rɪ/
[بریتانیا]/'vɛtərənɛri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به درمان بیماری‌ها در حیوانات؛
n. شخصی که بیماری‌ها را در حیوانات درمان می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

veterinary clinic

کلینیک دامپزشکی

veterinary surgeon

جراح دامپزشکی

veterinary medicine

داروی دامپزشکی

veterinary technician

تکنسین دامپزشکی

veterinary station

ایستگاه دامپزشکی

veterinary science

علم دامپزشکی

جملات نمونه

it is common veterinary practice to section the nerves to the hoof of a limping horse.

در عمل دامپزشکی رایج است که اعصاب را به سم اسب لنگ قطع کنند.

Fellowing the outbreak of the disease, several sheep and lambs were destroyed on veterinary advice.

پس از شیوع بیماری، چندین گوسفند و بره بنا بر توصیه دامپزشکی از بین رفتند.

Difloxacin is the fluorinated quinolone approved for use in veterinary only. compared to ciprofloxacin,it provided with better pharmacokinetical and pharmacodynamical feature.

دی‌فلوکساسین یک فلوروکینولون است که برای استفاده در دامپزشکی تایید شده است. در مقایسه با سیپروفلوکساسین، دارای ویژگی‌های فارماکوکینتیکی و فارماکودینامیکی بهتری است.

The protein chip kit,ELISA kit and confirmatory methods were used to detect veterinary drug residues(enrofloxacin clenbuterol,streptomycin and sulfadimidine) in pig and chicken tissues.

کیت تراشه پروتئینی، کیت ELISA و روش‌های تأییدی برای تشخیص بقایای داروی دامپزشکی (آنروفلوکساسین، کِلنبوتِرول، استرپتومایسین و سولفادیمیدین) در بافت‌های خوک و مرغ مورد استفاده قرار گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید