vibrissa

[ایالات متحده]/vaɪˈbrɪs.ə/
[بریتانیا]/vaɪˈbrɪs.ə/

ترجمه

n. یک حسگر یا مو، به ویژه بر روی پوزه پستانداران؛ موی بینی در انسان‌ها؛ سبیل‌های حیواناتی مانند گربه‌ها و سگ‌ها
Word Forms
جمعvibrissas

عبارات و ترکیب‌ها

vibrissa length

طول vibrissa

vibrissa function

عملکرد vibrissa

vibrissa sensitivity

حساسیت vibrissa

vibrissa position

موقعیت vibrissa

vibrissa structure

ساختار vibrissa

vibrissa growth

رشد vibrissa

vibrissa type

نوع vibrissa

vibrissa role

نقش vibrissa

vibrissa anatomy

آناتومی vibrissa

vibrissa detection

تشخیص vibrissa

جملات نمونه

the cat uses its vibrissae to navigate in the dark.

گربه از ویبریسه‌ها برای جهت‌یابی در تاریکی استفاده می‌کند.

vibrissae play a crucial role in a dog's sensory perception.

ویبریسه‌ها نقش مهمی در درک حسی سگ ایفا می‌کنند.

many mammals rely on vibrissae to detect nearby objects.

بسیاری از پستانداران برای تشخیص اجسام نزدیک به ویبریسه‌ها متکی هستند.

vibrissae are often referred to as whiskers in common language.

ویبریسه‌ها اغلب در زبان عامیانه به آنها ویهک گفته می‌شود.

the length of a vibrissa can indicate the size of the animal.

طول ویبریسا می‌تواند نشان‌دهنده اندازه حیوان باشد.

some species have highly sensitive vibrissae for better hunting.

برخی از گونه‌ها ویبریسه‌های بسیار حساسی برای شکار بهتر دارند.

vibrissae help animals sense changes in their environment.

ویبریسه‌ها به حیوانات کمک می‌کنند تا تغییرات در محیط خود را حس کنند.

trimming a cat's vibrissae can disorient it.

آسیب زدن به ویبریسه‌های گربه می‌تواند باعث سردرگمی آن شود.

researchers study vibrissae to understand animal behavior.

محققان ویبریسه‌ها را برای درک رفتار حیوانات مطالعه می‌کنند.

vibrissae are essential for a rat's ability to navigate tight spaces.

ویبریسه‌ها برای توانایی موش در پیمایش فضاهای تنگ ضروری هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید