voyageur

[ایالات متحده]/ˌvwɑːjəˈɜːr/
[بریتانیا]/ˌvwɑːjəˈɜr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک قایقران یا چوب‌بر کانادایی؛ یک مسافر

عبارات و ترکیب‌ها

voyageur spirit

سفر روح

voyageur lifestyle

سبک زندگی مسافرتی

voyageur experience

تجربه مسافرتی

voyageur journey

سفر مسافرتی

voyageur tales

داستان‌های مسافران

voyageur culture

فرهنگ مسافران

voyageur adventures

ماجراهای مسافران

voyageur community

جامعه مسافران

voyageur heritage

میراث مسافران

voyageur passion

اشتیاق مسافران

جملات نمونه

the voyageur navigated through the dense forest.

کاوشگر از میان جنگل انبوه عبور کرد.

as a voyageur, he embraced the spirit of adventure.

همچون یک کاوشگر، او روح ماجراجویی را پذیرفت.

the voyageur shared stories around the campfire.

کاوشگر داستان‌هایی را در کنار آتش تعریف کرد.

many voyageur tales are filled with excitement and danger.

داستان‌های بسیاری از کاوشگران مملو از هیجان و خطر است.

she dreamed of becoming a voyageur and exploring the world.

او رویای کاوشگر شدن و کشف جهان را داشت.

the voyageur's journey took him across vast landscapes.

سفر کاوشگر او را از میان مناظر وسیع عبور داد.

being a voyageur requires resilience and determination.

کاشگری بودن نیازمند مقاومت و اراده است.

the voyageur learned to read the signs of nature.

کاوشگر یاد گرفت نشانه‌های طبیعت را بخواند.

each voyageur has a unique story to tell.

هر کاوشگر داستانی منحصر به فرد برای گفتن دارد.

the voyageur carried only the essentials on his journey.

کاوشگر فقط ضروریات را در سفر خود حمل می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید