wasabi

[ایالات متحده]/wəˈsɑːbi/
[بریتانیا]/wəˈsɑːbi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چاشنی سبز رنگی که از ریزوم رنده شده گیاه واسابی تهیه می‌شود و به طور معمول با سوشی استفاده می‌شود؛ نوعی سس خردل

عبارات و ترکیب‌ها

wasabi sauce

سس ووسابی

wasabi peas

نبات ووسابی

wasabi paste

خمیر ووسابی

wasabi flavor

طعم ووسابی

wasabi oil

روغن ووسابی

wasabi chips

چیپس ووسابی

wasabi dressing

سس ووسابی

wasabi sushi

سوشی ووسابی

wasabi dip

دیپ ووسابی

wasabi shrimp

میگو ووسابی

جملات نمونه

wasabi adds a spicy kick to sushi.

ترشیวาซابی طعم تند و خوشمزه ای به سوشی می‌دهد.

i love the flavor of wasabi in my dishes.

من عاشق طعمวาซابی در غذاهایم هستم.

he dipped his sushi in wasabi and soy sauce.

او سوشی خود را درวาซابی و سس سویا فرو برد.

wasabi is often served with sashimi.

วาซابی اغلب با ساشیمی سرو می‌شود.

she enjoys wasabi peas as a snack.

او از خوردن نخودچیวาซابی به عنوان میان وعده لذت می‌برد.

wasabi can be quite intense for beginners.

วาซابی می‌تواند برای افراد مبتدی بسیار قوی باشد.

he ordered extra wasabi for his meal.

او برای وعده غذایی خودวาซابی اضافی سفارش داد.

wasabi is a staple in japanese cuisine.

วาซابی یک ماده اصلی در آشپزی ژاپنی است.

mixing wasabi with mayonnaise creates a tasty sauce.

ترکیبวาซابی با سس مایونز یک سس خوشمزه ایجاد می‌کند.

some people find wasabi too hot to handle.

برخی از افرادวาซابی را بیش از حد تند می‌دانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید