wept bitterly
با شدت گریه کرد
she wept
او گریه کرد
wept openly
به طور آشکارا گریه کرد
wept tears
اشک ریخت
wept silently
به طور خاموش گریه کرد
weeping child
کودک گریهکن
they wept
آنها گریه کردند
wept alone
به تنهایی گریه کرد
wept over
روی... گریه کرد
weeping uncontrollably
بهطور غیرقابل کنترلی گریه کردن
she wept bitterly at the news of her grandfather's passing.
او با شنیدن خبر فوت پدربزرگش با شدت گریه کرد.
he wept openly, overwhelmed by emotion after the concert.
او پس از کنسرت، تحت تأثیر احساسات خود، آشکارا گریه کرد.
the children wept when they realized they were leaving the zoo.
وقتی بچهها متوجه شدند که دارند باغ وحش را ترک میکنند، گریه کردند.
we wept with joy upon seeing our daughter graduate.
وقتی دخترمان را فارغالتحصیل دیدیم، با خوشحالی گریه کردیم.
the movie scene moved her so much that she wept uncontrollably.
صحنه فیلم او را به شدت تحت تأثیر قرار داد که او نتوانست جلوی گریه خود را بگیرد.
he stood there, silently weeping, a picture of despair.
او آنجا ایستاده بود و بیصدا گریه میکرد، تصویری از ناامیدی.
wept over spilled milk, she felt foolish for getting so upset.
به خاطر ریختن شیر گریه کرد، احساس احمقانه بودن کرد چون آنقدر ناراحت شد.
the soldiers wept for their fallen comrades on the battlefield.
سربازان برای همرزمانشان که در میدان جنگ کشته شده بودند، گریه کردند.
she wept tears of relief when she heard the good news.
وقتی خبر خوب را شنید، از روی آسایش گریه کرد.
he wept and wailed, demanding to see his mother.
او گریه و زاری میکرد و اصرار داشت که مادرش را ببیند.
wept in anguish, she couldn't bear the thought of losing him.
با رنج گریه میکرد، نمیتوانست تحمل کند که فکر کند او را از دست بدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید