she sobbed.
او زاری کرد.
sobbed uncontrollably
بدون کنترل زاری کرد
sobbed softly
آهآهآه نرم زاری کرد
he sobbed loudly
او زاری زیادی کرد.
sobbing child
کودک زار
sobbed bitterly
او با زاری تلخ زاری کرد.
sobbed her heart out
او تمام دلش را زار کرد.
sobbing quietly
آرام زاری کرد
they sobbed.
آنها زاری کردند.
sobbed in despair
او زاری کرد در افسردگی
she sobbed uncontrollably after hearing the news.
او پس از شنیدن این خبر با حزن بیحد و بیپایان گریه کرد.
he sobbed into his hands, overwhelmed with grief.
او با دستانش گریه کرد و از حزن بسیار زیادی مغلوب شد.
the child sobbed loudly, wanting his favorite toy.
کودک با صدای بلند گریه کرد چون به دنبال بازیگچه مورد علاقهاش بود.
she sobbed quietly, trying to hide her tears.
او بهطور خفیف گریه کرد و سعی میکرد اشکهایش را پنهان کند.
he sobbed bitterly about losing his job.
او با حزن زیاد گریه کرد به دلیل از دست دادن شغلش.
the movie scene moved her, and she sobbed openly.
این صحنه فیلم او را درگذشت و او با گریهای آشکار پاسخ داد.
she sobbed with relief when she saw her brother.
وقتی او برادرش را دید، با خیال راحت گریه کرد.
he sobbed in frustration after failing the exam.
او پس از شکست در امتحان با ناراحتی گریه کرد.
she sobbed about the unfairness of the situation.
او دربارهی غیر عادلانه بودن این وضعیت گریه کرد.
he sobbed and pleaded with her to stay.
او گریه کرد و از او خواست تا بماند.
she sobbed into a tissue, trying to calm down.
او به یک کاغذ سرسیب گریه کرد و سعی میکرد آرام شود.
she sobbed.
او زاری کرد.
sobbed uncontrollably
بدون کنترل زاری کرد
sobbed softly
آهآهآه نرم زاری کرد
he sobbed loudly
او زاری زیادی کرد.
sobbing child
کودک زار
sobbed bitterly
او با زاری تلخ زاری کرد.
sobbed her heart out
او تمام دلش را زار کرد.
sobbing quietly
آرام زاری کرد
they sobbed.
آنها زاری کردند.
sobbed in despair
او زاری کرد در افسردگی
she sobbed uncontrollably after hearing the news.
او پس از شنیدن این خبر با حزن بیحد و بیپایان گریه کرد.
he sobbed into his hands, overwhelmed with grief.
او با دستانش گریه کرد و از حزن بسیار زیادی مغلوب شد.
the child sobbed loudly, wanting his favorite toy.
کودک با صدای بلند گریه کرد چون به دنبال بازیگچه مورد علاقهاش بود.
she sobbed quietly, trying to hide her tears.
او بهطور خفیف گریه کرد و سعی میکرد اشکهایش را پنهان کند.
he sobbed bitterly about losing his job.
او با حزن زیاد گریه کرد به دلیل از دست دادن شغلش.
the movie scene moved her, and she sobbed openly.
این صحنه فیلم او را درگذشت و او با گریهای آشکار پاسخ داد.
she sobbed with relief when she saw her brother.
وقتی او برادرش را دید، با خیال راحت گریه کرد.
he sobbed in frustration after failing the exam.
او پس از شکست در امتحان با ناراحتی گریه کرد.
she sobbed about the unfairness of the situation.
او دربارهی غیر عادلانه بودن این وضعیت گریه کرد.
he sobbed and pleaded with her to stay.
او گریه کرد و از او خواست تا بماند.
she sobbed into a tissue, trying to calm down.
او به یک کاغذ سرسیب گریه کرد و سعی میکرد آرام شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید