He's such a windbag, always talking about himself.
او خیلی پرحرف است، همیشه در مورد خودش صحبت میکند.
Ignore that windbag, he never says anything useful.
آن پرحرف را نادیده بگیرید، او هیچ وقت حرف مفیدی نمیزند.
The politician was known as a notorious windbag.
آن سیاستمدان به عنوان یک پرحرف مشهور شناخته میشد.
She's a real windbag when it comes to gossip.
وقتی صحبت از غیبت میشود، او واقعاً یک پرحرف است.
Don't be a windbag, just get to the point.
پر حرف نباشید، فقط به اصل مطلب بروید.
He's always been a bit of a windbag, but he means well.
او همیشه کمی پرحرف بوده، اما منظور خوبی دارد.
The seminar was ruined by the windbag who wouldn't stop talking.
سمینار توسط آن پرحرف که نمیخواست دست از سر صحبت بردارد، خراب شد.
She's a windbag in meetings, never letting anyone else speak.
او در جلسات یک پرحرف است و به کسی اجازه صحبت نمیدهد.
The professor is a bit of a windbag, but he knows his stuff.
معلم کمی پرحرف است، اما اطلاعات خوبی دارد.
I can't stand being stuck in a conversation with that windbag.
نمیتوانم تحمل کنم که در یک مکالمه با آن پرحرف گیر کنم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید