wog

[ایالات متحده]/wɔɡ/
[بریتانیا]/wɑɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اصطلاح تحقیرآمیز برای یک فرد عرب؛ اصطلاح عامیانه برای یک میکروب یا بیماری.
Word Forms
جمعwogs

جملات نمونه

a flu wog struck.

یک مورد شدید آنفولانزا رخ داد.

He used a wog to scrub the kitchen floor.

او از یک اسفج برای تمیز کردن کف آشپزخانه استفاده کرد.

She grabbed a wog to clean the windows.

او یک اسفج برداشت تا پنجره ها را تمیز کند.

The wog was left out to dry after use.

اسفج بعد از استفاده برای خشک شدن بیرون گذاشته شد.

I need to buy a new wog for the bathroom.

من باید یک اسفج جدید برای حمام بخرم.

The wog absorbed the spill quickly.

اسفج به سرعت حتما را جذب کرد.

He squeezed the wog to remove excess water.

او برای از بین بردن آب اضافی، اسفج را فشار داد.

The wog is great for cleaning dishes.

اسفج برای تمیز کردن ظروف عالی است.

She used a wog to wipe down the counters.

او از یک اسفج برای تمیز کردن پیشخوان ها استفاده کرد.

The wog is soft and gentle on surfaces.

اسفج روی سطوح نرم و ملایم است.

I keep a wog in the shower for easy cleaning.

من یک اسفج در حمام برای تمیز کردن آسان نگه می دارم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید