wordiest

[ایالات متحده]/ˈwɜːdi/
[بریتانیا]/ˈwɜːrdi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پرحرف؛ گپ‌زن؛ طولانی‌نویس؛ پر از کلمات غیرضروری.

جملات نمونه

a wordy and repetitive account.

یک شرح طولانی و تکراری.

His wordy and empty speech was a frost.

سخنرانی طولانی و خالی او مانند سرمای زمستان بود.

a long-winded speaker.See Synonyms at wordy

سخنرانی طولانی. برای مترادف‌ها به کلمه 'wordy' مراجعه کنید.

on the publication of Worcester's dictionary, a wordy war arose.

با انتشار فرهنگ لغت ورستری، یک جنگ لفظی درگرفت.

His writing style is too wordy for my taste.

سبک نوشتنش برای من خیلی پرحرف است.

She tends to be very wordy when explaining things.

وقتی در حال توضیح دادن موضوعی است، معمولاً خیلی پرحرف می‌شود.

I prefer concise emails over wordy ones.

من ایمیل‌های مختصر را به ایمیل‌های پرحرف ترجیح می‌دهم.

The report was criticized for being overly wordy.

گزارش به دلیل طولانی و پرحرف بودن مورد انتقاد قرار گرفت.

His speech was unnecessarily wordy and repetitive.

سخنرانی او به طور غیرضروری طولانی و تکراری بود.

The contract is too wordy and needs to be simplified.

قرارداد خیلی طولانی است و نیاز به ساده‌سازی دارد.

I find legal documents to be overly wordy and confusing.

من اسناد قانونی را به دلیل طولانی و گیج‌کننده بودن، زیاد دوست ندارم.

The novel was criticized for its wordy descriptions.

رمان به دلیل توصیفات طولانی و پرحرف مورد انتقاد قرار گرفت.

Her writing tends to be too wordy, lacking clarity.

نوشتن او معمولاً خیلی پرحرف است و فاقد وضوح است.

I struggle to read through wordy academic articles.

من در خواندن مقالات علمی طولانی و پرحرف مشکل دارم.

نمونه‌های واقعی

For diction, a very important tip is to eliminate imprecise or wordy language.

برای واژه‌گزینی، نکته‌ی بسیار مهمی این است که از زبان مبهم یا پرحرف اجتناب کنید.

منبع: Past English Major Level 4 Listening Exam Questions (with Translations)

And we see the last sentence is pretty wordy.

و می‌بینیم که آخرین جمله بسیار پرحرف است.

منبع: IELTS Reading Preparation Guide

But anyway it was quite still and long and wordy.

اما به هر حال، بسیار ساکت و طولانی و پرحرف بود.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

If that is too wordy, you can simply say he is no fool.

اگر این بیش از حد پرحرف باشد، می‌توانید به سادگی بگویید که او احمقی نیست.

منبع: VOA Slow English - Word Stories

Just say " Sure." or " Here it is." you don't need to be wordy.

فقط بگویید "مطمئنا." یا "اینجا دارد." نیازی نیست پرحرف باشید.

منبع: Fastrack IELTS Speaking High Score Secrets

So there was a bit of wordy about what would happen when the two met.

بنابراین، در مورد اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد وقتی که این دو با هم ملاقات می‌کنند، کمی پرحرف بود.

منبع: BBC Listening Collection August 2018

If your explanation ends up wordy or confusing, you probably have not understood it well enough.

اگر توضیحات شما در نهایت پرحرف یا گیج‌کننده باشد، احتمالاً آن را به اندازه کافی درک نکرده‌اید.

منبع: Scientific Learning Method

Instead of wordy, worthy strategies, future governments need to do more to provide the conditions for sport to thrive.

به جای پرحرف، استراتژی‌های ارزشمند، دولت‌های آینده باید بیشتر تلاش کنند تا شرایط شکوفایی ورزش را فراهم کنند.

منبع: Past years' graduate entrance exam English reading true questions.

In your letter of application, say just enough to give a good account of yourself without being wordy.

در نامه درخواست خود، به اندازه‌ای بگویید که بدون اینکه پرحرف باشید، یک تصویر خوب از خود ارائه دهید.

منبع: Specialist to Bachelor's Degree Reading Exam Questions

The second example can seem a little wordy.

مثال دوم می‌تواند کمی پرحرف به نظر برسد.

منبع: 20 Days to Master English Interviews

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید