wordsmith

[ایالات متحده]/'wɜːdsmɪθ/
[بریتانیا]/'wɝdsmɪθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استاد زبان؛ هنرمند زبان

عبارات و ترکیب‌ها

skilled wordsmith

کلمات‌سنج حکیم

جملات نمونه

This long-winded wordsmith "punctiliously shifts paradigms" and "expeditiously ensures the numerical veracity of weekly sales reports.

این نویسنده با سخن طولانی و دقیق، "پارادایم ها را به دقت تغییر می دهد" و "به سرعت از صحت عددی گزارش های فروش هفتگی اطمینان حاصل می کند.

The wordsmith crafted a beautiful poem.

یک کاتب ماهر، یک شعر زیبا ساخت.

She is a talented wordsmith who can write captivating stories.

او یک کاتب بااستعداد است که می‌تواند داستان‌های جذاب بنویسد.

As a wordsmith, he carefully chooses each word for maximum impact.

به عنوان یک کاتب، او با دقت هر کلمه را برای بیشترین تاثیر انتخاب می‌کند.

The wordsmith's prose is elegant and engaging.

سبک نثر کاتب، زیبا و جذاب است.

A skilled wordsmith can turn a simple story into a masterpiece.

یک کاتب ماهر می‌تواند یک داستان ساده را به یک شاهکار تبدیل کند.

The wordsmith's creativity knows no bounds.

خلاقیت یک کاتب حد و مرزی نمی‌شناسد.

She has established herself as a respected wordsmith in the literary world.

او خود را به عنوان یک کاتب مورد احترام در دنیای ادبیات معرفی کرده است.

The wordsmith's words have the power to inspire and move people.

کلمات یک کاتب قدرت الهام بخشیدن و تاثیرگذاری بر مردم را دارند.

Every aspiring writer can benefit from learning the skills of a wordsmith.

هر نویسنده جوانی می‌تواند از یادگیری مهارت‌های یک کاتب بهره‌مند شود.

He honed his craft as a wordsmith through years of practice and dedication.

او با سال‌ها تمرین و تعهد، مهارت خود را به عنوان یک کاتب تقویت کرد.

نمونه‌های واقعی

This robbed the master wordsmith of his greatest writing tool – his memory.

این باعث شد که بزرگترین ابزار نویسندگی استاد - حافظه اش - از او گرفته شود.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

He himself was an accomplished music and art critic, as elegant a wordsmith in prose as in speech.

او خود یک منتقد موسیقی و هنر توانمند بود، به اندازه نثر و گفتار، یک نویسنده ماهر.

منبع: The Economist (Summary)

Morgan was by no means the only wordsmith to share his work with me in this way.

مورگان به هیچ وجه تنها نویسنده ای نبود که آثار خود را به این شکل با من به اشتراک می گذاشت.

منبع: TED Talks (Audio Version) November 2015 Collection

Despite his brilliance as a wordsmith, Edwin was not so lucky when it came to financial matters.

با وجود نبوغش به عنوان یک نویسنده، ادوین در امور مالی آنقدر خوش شانس نبود.

منبع: Women Who Changed the World

With all of these insults, you'll find that Shakespeare is a true wordsmith.

با وجود تمام این توهین ها، متوجه خواهید شد که شکسپیر یک نویسنده واقعی است.

منبع: Engvid-Benjamin Course Collection

So I never saw him as-- first of all, he's also not a wordsmith.

بنابراین من هرگز ندیدم که-- اول از همه، او یک نویسنده هم نیست.

منبع: Google Celebrity Interview Record

I think of growing up, my grandfather was a bit of a wordsmith, as we say.

من به دوران کودکی فکر می کنم، پدربزرگم کمی نویسنده بود، همانطور که می گویند.

منبع: Airborne English Classroom: Advanced Edition - Peng Menghui English

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید