battleship

[ایالات متحده]/'bæt(ə)lʃɪp/
[بریتانیا]/'bætlʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کشتی جنگی بزرگ که با توپخانه سنگین تجهیز شده و برای نبرد در نبردهای دریایی استفاده می‌شود.
Word Forms

جملات نمونه

put the battleship into mothballs.

قرار دادن کشتی جنگی در حالت تعلیق

The torpedoed battleship went down.

کشتی جنگی که مورد اصابت قرار گرفته بود غرق شد.

battleships riding at the mouth of the estuary.

کشتی‌های جنگی که در دهانه استروید در حال شناور بودن هستند.

The little boy enjoys making battleship models.

پسر کوچک از ساخت مدل‌های کشتی جنگی لذت می‌برد.

The battleship approached the combat zone under a cover of fighter planes.

کشتی جنگی تحت پوشش هواپیماهای جنگی به منطقه نبرد نزدیک شد.

a captain who was reduced from command of a battleship to administrative duty ashore. promote

یک کاپیتانی که از فرماندهی یک کشتی جنگی به وظایف اداری در خشکی کاهش یافت. ارتقا

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید