breastfeeding

[ایالات متحده]/ˈbrɛstˌfiːdɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbrɛstˌfeedɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل تغذیه نوزاد با شیر مادر.
v. تغذیه نوزاد با شیر مادر.

عبارات و ترکیب‌ها

breastfeeding duration

مدت شیردهی

breastfeed baby

شیر دادن به نوزاد

exclusive breastfeeding

شیردهی انحصاری

support breastfeeding

حمایت از شیردهی

breastfeeding rates

نرخ شیردهی

benefits breastfeeding

مزایای شیردهی

breastfeeding position

وضعیت شیردهی

initiate breastfeeding

شروع شیردهی

continue breastfeeding

ادامه شیردهی

breastfeeding journey

سفر شیردهی

جملات نمونه

breastfeeding is essential for a baby's health.

شیردهی برای سلامتی نوزاد ضروری است.

many mothers choose breastfeeding over formula feeding.

بسیاری از مادران شیردهی را به جای شیرخشک انتخاب می کنند.

breastfeeding can strengthen the bond between mother and child.

شیردهی می تواند پیوند بین مادر و کودک را تقویت کند.

it's important to support breastfeeding in public places.

حمایت از شیردهی در مکان های عمومی مهم است.

breastfeeding provides essential nutrients for infants.

شیردهی مواد مغذی ضروری برای نوزادان فراهم می کند.

some women face challenges when breastfeeding.

برخی از زنان هنگام شیردهی با مشکلاتی روبرو هستند.

breastfeeding can help reduce the risk of certain diseases.

شیردهی می تواند به کاهش خطر ابتلا به برخی بیماری ها کمک کند.

breastfeeding should be encouraged in hospitals.

شیردهی باید در بیمارستان ها تشویق شود.

breastfeeding is recommended for at least the first six months.

توصیه می شود حداقل برای شش ماه اول شیردهی انجام شود.

support groups can be helpful for new breastfeeding mothers.

گروه های حمایتی می توانند برای مادران جدید شیرده مفید باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید