delicacies

[ایالات متحده]/ˈdɛlɪkəsiz/
[بریتانیا]/ˈdɛlɪkəsiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غذاهای ظریف یا تصفیه شده؛ کیفیت ظریف بودن؛ چیزی که سخت است با آن کنار آمدن

عبارات و ترکیب‌ها

gourmet delicacies

لذیذهای گوروته

local delicacies

لذیذهای محلی

exotic delicacies

لذیذهای عجیب و غریب

traditional delicacies

لذیذهای سنتی

sweet delicacies

لذیذهای شیرین

savory delicacies

لذیذهای خوشمزه

seasonal delicacies

لذیذهای فصلی

cultural delicacies

لذیذهای فرهنگی

rare delicacies

لذیذهای کمیاب

fine delicacies

لذیذهای عالی

جملات نمونه

she enjoys tasting the local delicacies when traveling.

وقتی سفر می‌کند، از امتحان کردن غذاهای محلی لذت می‌برد.

the restaurant is famous for its exquisite delicacies.

این رستوران به خاطر غذاهای خوشمزه و مجللش معروف است.

during the festival, many delicacies are prepared for the guests.

در طول جشنواره، انواع غذاهای خوشمزه برای مهمانان تهیه می‌شود.

he brought back delicacies from his trip abroad.

او غذاهای خوشمزه را از سفر خارجیش به همراه آورد.

the chef specializes in creating unique delicacies.

این سرآشپز در تهیه غذاهای خوشمزه و منحصر به فرد تخصص دارد.

we sampled various delicacies at the food market.

ما انواع غذاهای خوشمزه را در بازار غذا امتحان کردیم.

delicacies from different cultures can be found in this city.

می‌توان غذاهای خوشمزه از فرهنگ‌های مختلف را در این شهر پیدا کرد.

he has a passion for cooking delicacies from scratch.

او علاقه زیادی به پختن غذاهای خوشمزه از ابتدا دارد.

they often host dinner parties featuring gourmet delicacies.

آنها اغلب مهمانی‌های شام با غذاهای خوشمزه و مجلل برگزار می‌کنند.

delicacies can vary greatly from one region to another.

می‌توان غذاهای خوشمزه را از یک منطقه به منطقه دیگر بسیار متفاوت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید