dishonorably

[ایالات متحده]/dɪsˈɒnərəbli/
[بریتانیا]/dɪsˈɑːnərəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که شرم یا بی‌آبرویی به همراه دارد

عبارات و ترکیب‌ها

dishonorably discharged

به شرف از دست داده آزاد شده

dishonorably dismissed

به شرف از دست داده اخراج شده

dishonorably mentioned

به شرف از دست داده ذکر شده

dishonorably treated

به شرف از دست داده رفتار شده

dishonorably accused

به شرف از دست داده متهم شده

dishonorably betrayed

به شرف از دست داده خیانت شده

dishonorably defeated

به شرف از دست داده شکست خورده

dishonorably recognized

به شرف از دست داده مورد شناسایی قرار گرفته

dishonorably involved

به شرف از دست داده درگیر شده

dishonorably punished

به شرف از دست داده مجازات شده

جملات نمونه

he was discharged dishonorably from the military.

او به دلیل رفتار ناشایست از ارتش اخراج شد.

she felt that he had acted dishonorably in their business deal.

او احساس کرد که او در معامله تجاری آنها رفتار ناشایستی کرده است.

dishonorably, he betrayed his closest friends.

به طور ناشایست، او دوستان نزدیک خود را فریب داد.

he was accused of acting dishonorably during the competition.

اتهام داشتند که او در طول مسابقه رفتار ناشایستی کرده است.

to leave the team dishonorably would tarnish his reputation.

ترک کردن تیم به طور ناشایست باعث لکه‌دار شدن شهرت او خواهد شد.

dishonorably, she leaked confidential information.

به طور ناشایست، او اطلاعات محرمانه را فاش کرد.

he was dishonorably discharged for misconduct.

او به دلیل سوء رفتار به طور ناشایست اخراج شد.

his dishonorably actions led to his downfall.

اقدامات ناشایست او منجر به سقوط او شد.

the scandal revealed how dishonorably some officials acted.

رسوایی نشان داد که برخی از مقامات چگونه رفتار ناشایستی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید